Wednesday, July 15, 2009

مصاحبه با محمد باقر صمیمی روزنامه نگار در ارتباط با دستگیری های روزنامه نگاران در ایران

سعید سلطانپور
pr@glassceiling.ca

محمد باقر صمیمی از روزنامه نگاران با سابقه 35 ساله و از اعضا انجمن روزنامه نگاران ایران ، باتفاق انصافعلی هدایت دیگر روزنامه نگار ساکن تورنتو ، نامه ای را در حمایت از روزنامه نگاران ایرانی تهیه کرده اند که بهانه ای شد با ایشان مصاحبه ای داشته باشیم .


س. سلطانپور:
اقا ی صمیمی با تشکر از شما
امروز 6 روزنامه بدلیل دخالت غیرقانونی وزارت ارشاد قبل از انتشار مطب ، منتشر نشدند.
برای اولین بار بعد از سا لها روز کانادا را حس کردم و آرزو کردم کاشکی تمامی مردم ایران در اینجا بودند و از امنیت و دموکراسی اینجا در کنار هم لذت می بردیم . بنظر می اید در ایران نمی خواهند آب خو ش از گلوی مردم ایران و روزنامه نگاران پائین برود. امروزاعلامیه حمایت شما از روزنامه نگاران را خواندم دراین مورد برای خوانند گان ما توضیح می دهید .

صمیمی :


روزنامه نگاری در ایران همیشه با مشکل روبرو بوده است. الان هم متاسفانه با بسیاری از مشکلات جدی روبرو شده است . دستورالعمل ها برای بکن و نکن های روزنامه ها زیاد شده است.
روزنامه نگاران در خطر تهدید و بازداشت هستند.بسیاری بازداشت شده اند و برخی مجبور شده اند از خانه های خود بیرون بروند .روزنامه نگاران شهرستانی مورد ارعا ب قرار گرفته اند . به عبارتی این عده نه تنها نمی توانند کار بکنند بلکه هر آن منتظر دستگیر شدن وزندانی شدن هستند.
ما با بسیاری از این روزنامه نگاران سالها هست کار کرده ایم . روزنامه نگاران جوان ما که شور بیشتری دارند اینده و امید ایران هستند. آینده روزنامه نگاری حرفه ای ایران هستند . آینده توسعه ملی و پایدار سرزمین ما هستند . در هر حال جوی بوجود آورده اند که ایجاد ترس وارعاب در این قشر بوجود بیاورند.

ما که د رهر حال مجبور شده ایم انها را تر ک کنیم به دلیل وظیفه ملی و حرفه ای روزنامه نگاری مجبور بودیم که از این همکاران مان و از جریان آزاد اطلاعات در ایران حمایت کنیم .
این وظیفه حرفه ای ما هست که برای آنها کاری انجام بدهیم همه ما مسول هستیم . مسولیت اجتماعی همه ما هست.

س. سلطانپور:
بخش هائی از این اعلامیه را برای ما بگویید .


صمیمی :
فرازهایی از اعلامیه را برای خوانندگان شما می خوانم .


روز ما فرداست فردا روشن هست. اگر چه از شما دور هستیم . دولتی که باید از شما در برابر فشار گویان دفاع کند خود عامل فشار شده است . همکارانتان در هزاران کیلومتر انورتر دلهاشان با شماست و از شما حمایت می کنیم .ما از قوه قضائیه می خواهیم آنگونه که ادعا میکنند که مستقل هستند طبق قانون های کشور نسبت به آزادی دستگیر شدگان اقدام کنند . طبق قانون هیج مرجعی نمی تواند مطبوعات را قبل از انتشار ان ممیزی کند این شیوه دیکتاتور هاست
همکاران محترم ما هم د رگذشته پایمان به سیاه چالها بدلیل کار حرفه ای کشیده است . با اتحاد و نزدیکی شرایط سخت را آسان کنیم.

س – سلطانپور:



نکته ای که این روزها بشدت با آن روبرو هستیم سیستم سانسور و تفتیش عقاید سعی دارد که بگوید در غرب آزادی نیست . من آمریکا را نمی خواهم مثال بزنم ولی د رکانادا واقعا روزنامه نگاران آزادند هر مسئله ای را که می خواهند بدون اتهام زدن طرح کنند . همین چند روز قبل بود که روزنامه تورنتو استار مطلب را د رمورد قرارداد 5 میلیون دلاری به دوستانشان در وزارت بهداری انتاریو داده بودند که مجبور شدند دو نفر ازمدیران استعفا کنند .
ضمانت دموکراسی دربودن مطبوعات آزاد هست و مطبوعات آزاد نشانه دموکراسی دریک کشورو هست .

صمیمی :

قطعا ازادی بیان قلم و جریان آزاد اطلاعات
چیزی نیست که به کسی هدیه کند . در جهان امروزبهر حال تمام افراد نیازمند نظارت بر همدیگر هستند و مطبوعات این نقش را به عهده دارند . اگر روزنامه های آزاد نباشداین نظارت انجام نمی شود و هر کسی هر کاری را انجام می دهد. البته اینها از ما جلوتر هستند . ولی
هنوز برای من قابل لمس نیست آیا د ر کانادا و آمریکا ، روزنامه نگارهای شجاع می توانند به بخش های بسیار قدرتمند نزدیک شوند و ازادانه آنرا مطرح کنند و فشاری به آنها وارد نمی شود . .و یا سکوت کنند . شواهدی هم داریم که یا به تیر غبیب گرفتار شده اند ویا تغییر مسیر داده اند .
روزنامه نگاری جزو حرفه های سخت و خطرناک هست . موردهای منفی شاید کمتر باشد ولی قابل پیگیری هست معترضین می توانند از طریق قاضی و یا حقوقدانان این موضوع را دنبال کنند و بر علیه گروه های فشار عمل کنند و انرا زیر سوال ببرند .


س. سلطانپور:

درکانادا" کندین پرس "یک شبکه ای هست که بطور غیر رسمی خبر های اصلی را کنترل می کند و به همین دلیل می بینید که خبر های روزنامه های اصلی کانادا تیترشان و یا صفحه اولشان یکی هست .
اینها خبرها را گزینه می کنند. افرادی از ملیتها و مذاهب مختلف در هیئت تحریریه هستند تا به د لیل حساسیت های قومی و مذهبی متن خبر هار ا به صورت حرفه ای بدون اینکه در اصل آن تغییر کند ، نقل کنند که در جامعه
ایجاد تنش نکند. 130 ملیت در اینجا وجوددارد.
ا زسو ی دیگر سانسورهایئ د ر مورد اقلیت ها در بسیار ی از روزنامه های بصورت غیر علنی می شود و لی شما می توانید پیام خودت را به مردم عرضه کنی می روی به خیابان و کسی شما را دستگیر نمی کند و یا رادیو و تلویزیون اینترنتی داشته باشی و مورد تعقیب قرار نمی گیری.
ولی در ایران این جوری نیست .


صمیمی :
بله قطعا اینجور هست .

اقای سلطانپور شما دارید دهن ما را آب می اندازید . البته بحثی به نام قوانین . یعنی کسی نتواند کسی را با این قانون اذیت کرد و از سوی دیگر قابلیت اجرا شدن را هم داشته باشد. یعنی روی کاغذ فقط نباشد . و باید به آن تن داد. بحث نظارت و کنترل دو مقوله متفاوت هستند .
بایستی
در چارچوب نظارت قرار بدهیم در حقیقت همان قرارداد اجتماعی است که بین دولت وملت بسته می شود . و بر اساس آن قرارداد اجتماعی پیش می روند .
دهن ما بشدت اب افتاده هست

س-
سلطانپور: اینجا شما به عنوان یک روزنامه نگارو یا شهروند می توانی خودت روزنامه منتشر کنی و اجازه نمی خواهی.
ما در اینجا 18 تا هفته مانه داریم دو تا تلویزیون 24 ساعته داریم
اینکه چقدر از این رسانه ها ، در تعریف رسانه ای می گنجند بحث جداگانه ای هست که اتفاقا باید با حضور رزونامه نگاران و کارشناسان و مردم آنرا باز کنیم روزنامه با هزار مشقت اجازه انتشار می گیرد بدلیل اینکه به اسب شاه گفته یابو در رو زاولش توقیف می شود مانند روزنامه یاس نو .


صمیمی :
اصلا قابل مقایسه نیست آزاد ی اندیشه آزادی بیان جز حقوق اصلی ملت هست وقتی در انجا این حقوق خدشه دار شده است .

یک فاجعه هست قتل عام اندیشه قتل عام روزنامه نگار و قتل عام روزنامه . فاصله ما بشدت زیاد هست . در حالیکه ارکان عمومی و فرهنگ ما چیزی از اینجا کم ندارد . بین ملت و حکومت بسته می شود که حفظ حقوق مردم و آزادی ها را بکند. ولی دولت زیر این قرارداد می زند و مشکلات بوجود می آید.
مردم سرزمین ایران حداقل 150 سال هست که باروزنامه آشنا هستند و با آزادی روزنامه آشنا هستند .شعرائی شعر گفته اند ، نویسندگان نوشته اند . سیاسیونی مبارزه کرده اند .
انچه که درایران وجود ندارد در رژیم قبلی هم وجود نداشت تعرض بود به فرهنگ عمومی مردم و .
دانش پیشرفته سرزمین ما بود ه است .

سلطانپور

اینجا هم بسیاری از سیاستمد اران سعی می کنند دروغ نگویند این به مفهوم این نیست که راست می گویند. این در حالی هست که اقای احمدی نژاد براحتی ادعا می کند که ایران آزادترین کشور دنیا هست . آقای رفسنجانی هم تا چند هفته قبل همین ادعا را می کرد. قشقاوی سخنگوی وزارت امور خارجه می گوید آزادی در غرب زیر صفر هست . آیا میتوان تصو ر کرد این افراد نمی دانند و یااینکه آگاهانه به مردم اطلاعات غلط می دهند .
شما می توانید در کانادا بروید در جلوی پارلمان و هر اعتراضی را به صورت مسالمت آمیز انجام بدهید ممکن هست کسی حرف شما را گوش ندهد و لی کاری به شما هم ندارند تحملشان بسیار بالا هست .
آیا دولت ایران این تحمل را دار د ؟


صمیمی :
قطعا دولت این تحمل را ندارد . فاصله بین مردم و حکومت در این زمینه بسیار زیاد هست . مردم ایران از این نظر ها توسعه یافته هستند ولی دولتهای ما نیستند. نیاز به مقایسه نیست . همه مردم می دانند. در خواست ازادی مردم از حکومت خیلی پیشرفته تر بود و توسعه یافته تر هست .
در دو سیستم حکومت در زمینه اندیشه و قلم دولت عقب افتاده تر از ملت بود ه است . مشکلی که داریم و باید به آن توجه شود . این باید روشن شود که چرا حکومتی که بر اثر انقلاب سرکارمی آید که شعارش ازادی هست چگونه از مردم عقب تر هست .بحثی که باید بازشود.اندیشمندان مختلف در مورد آن صحبت کنند.

سلطانپور:

قرار بود انجمن روزنامه نگاران هفته گذشته جلسه ای داشته باشد ولی برگزار نشد دلیل ان چه بود ؟

صمیمی :
در سایت انجمن آمده بود که این جلسه بنابر دستور مقامات امنیتی لغو شد ه است .
شما می بینید وقتی که محدودیت توسط دولت به مردم تحمیل می شود . به یک حوزه محدود نمی شود. خفه شد ن جریان آزاد اطلاعات هست .
بحرانی هست . نگران کننده
در طول تاریخ همیشه بوده است و مقاومت مرد م همیشه بوده است .


سلطا نپور :

خفقان و سانسور را ه به ادبیاتی می برد که ادبیاتنوید بخشی نیست هست مثلا در زمان شاه بدلیل سانسور ساواک ،دیوارهای توالت ها محل ابراز عقیده و نظرات بود
و شعارها می شود که یا مرگ یا آزادی که بنظر من باید آز ان عبور کرد به سمت شعاری که نوید زندگی بدهد
باید شعار هم آزادی و هم زندگی باشد
مگر می شود که ملتی مانند ایران را در سیتسم بسته ای نگهداری کرد. برای حکومت نتیجه ای نخواهد داشت .


صمیمی :
ضایعات زیادی برای مردم دارد و لی برای حاکمیت نتیجه ای نخواهد داشت .

به ضرر حاکمیت هست آنها فکر می کنند برنده و پیشتاز هستند
تاریخ نشان داده اینطور نیست. نام بسیاری از انها در ننگ نامه های تاریخ نامشان را خواهند نوشت .
از محبوبیت تا منفوریت ملی شیب تندی دارد که بسرعت می شود از آن به این رسید.


سلطانپور :
یکی از حسن های این دوره ، روشن شدن خط های سایتها بود .
این دوره من تمامی خبر گزاریها را دنبال می کردم سایتهائی مانند فارس یکطرفه عمل میکند و جای کیهان عمل می کند . فارس مصاحبه اعتراف نامه روزنامه نگارایرانی کانادائی مازیا ر بهاری را منتشر کرده بود . و از قول وی نوشته بود که قرار بوده انقلاب مخملی راه بیندازند واکثر روزنامه نگاران جاسوس هستند این در حالی هست که وی هنوز به دادگاه نرفته هست . وکیل مدافع نداشته است . و کلی نقض قانون اساسی جمهوری اسلامی در این اعتراف دیده می شود.

روزنامه جوان هم که جا پای کیهان گذاشته است نوشت که
محمد قوچانی سردبیر جوان روزنامه اعتماد ملی گفته است که برای آموزش انقلاب مخملی به دوبی رفته است که همسر ش مریم قوچانی گفت که اصلا وی پاسپورت ندارد .
از زمان استالین اعتراف به جاسوسی زیاد داشتیم در زمان لاجوردی هم این رویه دنبا ل شد و اعترافات زیادی در تلویزیون نشان داده شد که بعدها خلاف ان ثابت شده است . یعنی نشان میدهد این بازجوها خیلی عجله دارند و بدیهیات را ا هم ندیده می گیرند آیا مردم این مسائل را می پذیرند. ؟


صمیمی :
یک عوام فریبی داریم یک سری هم اجحاف .
انها فکر می کند باعوام فریبی می توانند اینکار را انجام بدهند. ملت بزرگ ایران باید اول این موضوع را برای خودشان بپذیرند که
کسی که اعتراف می کند این فرد را چقدر بیش از دیگران که اعتراف نکرده اند ، شکنجه اش داده اند . هر اعتراف تلویزیونی این واقعیت تلخ را دربطن خود دارد که این فردر ا از دیگران بیشتر شکنجه کرده اند و مجبور ش کرده اند که به تلویزیون بیاید یعنی شخصیت وی را خرد کرده اند . و می خواهند و ی راتحقیر کنند تا در آینده در صورت آزادی نتواند مخالفت کند.
انها این اعترافات تلویزیونی را زیر فشار می گیرند
تا افراد را به خط خودشان بیاورند. این شوهای تلویزیونی ممکن است در تود ه ها ی کم اطلاع اثری داشته باشد .این جریان در اوایل انقلاب هم بود در زمان شاه هم بود. ولی الان آنها که جلوی تلویزیون آمده اند الان د ربیرون و در کانادا جز مخالفان هستند .

باید با این دید نگاه کرد که شکنجه های جسمی و روانی و تهدید و ارعاب و یا خوراندن داروهای خاص د رمورد اعتراف بوجود می آید .

سلطانپور :
ژیلا بنی یعقوب که نشا ن شجاعت را بخاطر مقالاتش در سال گذشته دریافت کرده بود و دکتر احمد زید آبادی ، و عیسی سحر خیز را و ده ها روزنامه نگار دیگر رادستگیر کرده اند . تنها د رکودتا هست که روزنامه نگاران را دستگیر می کنند مگر روزنامه نگاران بغیر از قلمشان اسلحه ای دیگر دارند . این قلم هست که کودتاچیان و مستبدین را بشد ت نگران می کند .
بعد هم دولتی ها ادعا می کنند که آنطرفی ها کودتا کرده اند . بقول دکتر کدیور در سخنرانی مرکز ولی عصر می گوید مردم که نمی توانندکودتا نمی کند . سالهاست که در ایران همه لغات و معادلات بهم خورده است. شما چه نظری دارید ؟

صمیمی :
کسی که براحتی رای های مردم را تغییر بدهد می تواند دروغ های بیشتری هم بگوید د راین مورد باید بحث بیشتری بشود.

س- سلطانپور:

چگونه می شود به روزنامه نگاران داخل کشور کمک کرد ؟

صمیمی :

ما باید رسانه های اینجا را حساس کنیم .
این رسانه ها افکار عمومی را تحت تاثیر قراربدهند تا سیاستمداران را تحت فشار قرار بگذارند تا آنها هم کارهای قانونی خودرا بکنند.
بخش دیگر ، دولت جنگ فرسایشی شروع کرده است اگر جامعه حساسیت خودش را از دست بدهد و خسته بشود. دیگر دانه ای عمل نمی کند . همه را می گیرند و کسی هم خبر دارنخواهد شد. این وظیفه ما هست که اخبار ایران را زنده نگهداریم . ایجاد جریان آزاد اطلاعات.
دیگر اقوام و کانادائی ها را می توان در گیر ایران کرد. از سوی دیگر بحث خانواده ها پیش می اید مسله مالی روبرو خواهند شد و منزوی هم می شوند

خانواده های زندانی ها نباید احساس تنهائی بکنند .
این ماحرا برای من پیش امده است . در صورت همیاری ما ان ها هم احساس کنند که تمام مردم قدر شنا س آنها هستند و تحمل دوری ها و سختی ها آسان تر هست .


س –سلطانپور:
من چندی قبل مصاحبه ای با شهرام رفیع زاده وب لاگ نویس دستگیر شده که الان د رکانادا هست ، داشتم . یکی از هنرمندان برای عمل جراحی در بیمارستان در ایران نیازبه پو ل داشت . به وی گفتم
چرا شما یک انجمن غیر انتفاعی تاسیس نمی کنید که بتوانید به این افراد کمک بکنید
به وی گفتنم منتظر کسانی که اسم دارند و نه خودشان کاری میکنند و هم مانع هستند نباشید .نمی دانم کاری شده است یا نه ؟

صمیمی :
من یکی از علافه مندان این طرح هستم .
ما با مشکل مردم درونی هستیم . انهاحاضر نیستندو غرورشان تا کمک مالی بپذیرند مخصوصا کمک خارجی که انطرف می گویند کمک سازمانهای جاسوسی هست . مستقیم این امکان نیست.
اصولا بدون تشکل و سندیکا و ان جی او نمی توان کار جدی کرد

می شود حرکت خداپسندانه فردی کرد ولی باید مستمر و ادامه دارو منظم باشد تا واقعا نشان میدهد که چقدر مهم هست .
من تقاضا می کتم آنها که این صدا را می شنوند یک انجمن روزنامه نگاران ایران درکانادا تشکیل بدهیم.
ما باید کار خودمان را بکنیم .

س – سلطانپور:
حداقل از امکانات کاناد ا و بخشش های مالیاتی کامیونیتی میشود استفاده کرد.

ایرانی ها از نظر خبر رسانی جلوتر از ما بودند. حداقل می شود خبر گزاری و سایت مستقل و مرجعی برای خبر رسانی داشت .
نیاز به یک تشکیلات دارد یک کارمند . انتقال نظرات روزنامه نگاران در ایران خودش کار مهمی هست . با ماهی 2- 3 هزار دلار میشود کاری جدی در زمینه خبر رسانی کرد .

صمیمی

نیازش حس می شود حتی اگر مار اد دوست ندارند خودشان این کار را بکنند

قرار نیست اهداف را بزرگ بگیرند . با اهداف کوچکتر می شود رفت جلو. می شود سایت فعال و همه جانیه و فراگیر داشت ..
د رعین حال تکنولوزی به راحتی کمک می کند . هر چند استبداد جلوی این حرکت را میگرد مانند نوکیا و زیمنس اگر درست باشد . همه دولتها دارند و لی قانون انها را کنترل می کند و در ایران به نفع مردم تمام نمی شود.

سلطانپور :
یک باز ی را شروع کرد ه اند و باید ادامه پیدا بکند .بدون اطلاع رسانی نمی شود کاری جدی در مقابل سانسور در ایران کرد. این روزها هزاران خبر چندین بار دست بدست می گشت د رحالیکه می شد این انرژی هار ا سازماندهی بهتر ی کرد. در خارج که سانسور نیست چرا نتوانسته ایم کار جدی بکنیم . ؟

صمیمی :

یک دهم ملت ایران در خارج هستد ایرانیان خارج از کشو رموثر هستند هر کدام چند نفر وابسته د رایران دارند
مردم ایران تحت تاثیر فامیلهای خارج از کشوری خودشان رادارند. نیمی از مردم داخل ایران تحت تاثیر فامیلهای خارج از کشوری خود هستند ما می توانیم یکی باشیم.


سلطانپور:
من فکر می کنم انها فکر این مسله را نکرده بودندو عنصر مردم را در معادلات خو د نیاورده بودند. الان دیگر ر سال 60 نیست که ایرانیها ی دگر اندیش و عدالت خواه صدایئ در خارج نداشتند و آزادی ها سرکوب شد . الان ما در کانادا سیستم را می شناسیم . قوانین را می دانیم با محیط پیرامون خود ارتباط داریم . و می توانیم صدای واقعی مردم ایران باشیم .
مانند کوبا که تبعیدی ها اجازه رابطه با کوبا را براحتی نمی دهند من بعید می دانم که جمهوری اسلامی بتواند مانند سال ها ی اخیر در صحنه سیاسی دنیا و بویژه کانادا آزادانه عمل کند .مگراینکه د ربرابر خواستهای مرد م تمکین کنند . آنها تمامی دستاوردهای خودشان را که در این سالها ساخته بودند با دست خودشان نابود کردند.

صمیمی :

اینکه تجدیدنظر خواهندکرد این را مردم به آنها تحمیل خواهند کرد. این را تاریخ ایران ثابت کرده است .
ابنکه بتوانند مانند گذشته عمل کنند وجو د ندارد.
این ها باید تجدید نظرکنند زیرا مردم ایران به روش خودشان در تاریخ نشان داده هست که به خواستهای خودرسیده است .

درست هست که هزینه دارد مردم فرزندان بسیاری داده اند ولی در نهایت مردم ایران پیروزهستند .

پیروز باد ملت
این اتفاق خواهد افتاد. اینرا مطمئمن هستم .

سلطانپور
با تشکر از وقت شما
صمیمی :
سپاسگزارم از شما و روزنامه تان و از زحماتی که شما برای ریشه یابی این مسائل می کشید .

این مصاحبه در شماره 5شنبه 16 جولای سلام تورنتو –کانادا منتشر می

Tuesday, June 30, 2009

دکتر محسن کدیور در مورد راهکاری عبور از بحران و آینده ولایت فقیه

متن سخنرانی دکتر آیت الله محسن کدیور در مرکز اسلامی ولی عصر تورنتو در مراسم شهدای جنبش آزادی خواهی و ضد تقلب از طریق ویدیو ئی بیان شده است .
این مراسم در روز یکشنبه به دعو ت تعدادی از ایرانیا ن مسلمان در این مرکز بیان شد. علت آن هم عدم اجازه به برگزاری مراسم برای شهیدان این مراسم در ایران بود .


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی اهل بیته الطیبن الطاهرین
انا لله و انا الیه راجعون

در مجلس ختم شهدای جنبش سبز مردم ایران دور هم جمع شده ایم. مجلس را با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز میکنم. 10 آیه از سوره مبارکه آل عمران از 169 تا 179. این آیات در زمان جنگ احد نازل شده است و ناظر به شهدای اسلام در آن زمان است اما کلام وحی
کلامی همیشگی است و میتواند در شرایط فعلی نیز مورد عنایت مسلمانان و مومنان واقع شود.

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکریم:

وَ لَا تحَْسَبنَ‏َّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ(169)
فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشرُِونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بهِِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ(170)
يَسْتَبْشرُِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ(171)
الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَا أَصَابهَُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنهُْمْ وَ اتَّقَوْاْ أَجْرٌ عَظِيمٌ(172)
الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَ قَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ(173)
فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ(174)
إِنَّمَا ذَالِكُمُ الشَّيْطَانُ يخَُوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تخََافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(175)
وَ لَا يحَْزُنكَ الَّذِينَ يُسَرِعُونَ فىِ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَن يَضرُُّواْ اللَّهَ شَيًْا يُرِيدُ اللَّهُ أَلَّا يجَْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فىِ الاَْخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(176)
إِنَّ الَّذِينَ اشْترََوُاْ الْكُفْرَ بِالْايمَانِ لَن يَضُرُّواْ اللَّهَ شَيًْا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(177)
وَ لَا يحَْسَبنَ‏َّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلىِ لَهُمْ خَيرٌْ لّأَِنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلىِ لَهُمْ لِيزَْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ(178)
مَّا كاَنَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلىَ‏ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتىَ‏ يَمِيزَ الخَْبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ مَا كاَنَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلىَ الْغَيْبِ وَ لَاكِنَّ اللَّهَ يجَْتَبىِ مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاءُ فََامِنُواْ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِن تُؤْمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ(179)

در این آیات دهگانه سوره آل عمران که صریحترین آیات الهی در مورد شهدا راه حق است خداوند میفرماید: مومنان نپندارید آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند. آنان زندگانند و از فضل پروردگارشان روزی میخورند. شادمانند به آنچه که از فضل الهی نصیبشان شده است. بشارت میدهند به آنها که ملحق نشده اند. خوفی بر ایشان نیست. عذری ندارند. به نعمت و فضل خدا بشارت میدهند. خداوند اجر مومنان را ضایع نمیکند. آنانکه سخن خدا و رسولش را استجابت کردند بعد از اینکه به آنها زخم وارد شده بود. آنها که احسان کردند و تقوا کردند برایشان اجری بزرگ است. آنانکه برخی از مردم به ایشان گفتند جمعی بر علیه شما جمع شده اند از ایشان بترسید. برعکس ایمان آنها افزوده شد و گفتند حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيل‏. خدا ما را کافیست، او بهترین وکیل و یاور است. به نعمت و فضل الهی منقلب شدند. سوء و بدی آنها را مسح و لمس نکرد. رضوان و رضایت خدا را تبعیت کردند. خدا صاحب فضل بزرگ است. فقط این شیطان است که دوستانش را میترساند. از او نترسید، از من بترسید اگر مومنید. آنها که در کفر و پوشانیدن حق سرعت میورزند شتاب میکنند تورا محزون نکند. کار آنها به خدا ذره ای آسیب نمی رساند. خداوند میخواهد که برای اینان در آخرت بهره ای نگذارد و برایشان عذابی دردناک پیشبینی کرده است. آنها که کفر را با ایمان بدل کردند به خدا آسیب نمی رسانند. عذابی دردناک در انتظارشان است. نپندارید آنها که حق را می پوشانند و ما به آنها مهلت میدهیم برایشان بهتر است. ما به آنها مهلت میدهیم تا گناهشان را بیفزایند و برایشان عذابی خوار کننده در پیش است.
سنت الهی این است: نرسد مومنین را که رهایشان کنیم مگر خبیث را از پاکیزه جدا کنیم. و نرسد مگر اینکه خدا شما را بر غیب مطلع کند. خداوند آن که را از رسولانش بخواهد برمیگزیند. ایمان بیاورید به خداوند و پیامبرش. اگر ایمان بیاورید و تقوی پیشه کنید اجری عظیم در انتظار شماست.
آیات بسیار پر مغز و پر معناست. قصه امروز ما نیز چنین است. نتیجه ای که از این آیات دهگانه در ابتدای سخن میگیرم این است که راه خدا راه رهایی از طاغوت، راه حق و راه عدالت است. پس اسلام منحصر به عبادت خشک و خالی خداوند نیست. در حوزه عمومی و اجتماعی سبیل الله راه رهایی از طاغوت، راه عدالت و دادگری است. آنها که در این راه کشته میشوند یقینا شهیدند. پس اصالتا شهیدند. شهید نزد خداوند مورد اکرام است. شهید از عاقبت نیکوی خود به بازماندگانش بشارت میدهد. اجابت خدا و رسول حق خواهی و عدالت طلبی است. در راه حق استقامت لازم است. از جمعیت و زیادی و عده مخالفان حق به خود هراس راه ندهید. خدا با ماست. به او توکل کنید. ترس کار شیطان است. امید به پیروزی حق را خداوند در دلهای ما رویانده است. از شتاب کافران در حق پوشی غمگین نشوید. دنیا میخرند به قیمت آخرت. اگر مهلتی نصیب حق پوشان و این کافران کرده ایم برای سنگین کردن بار گناهشان است. سنت الهی بر آزمودن است. همه ما مورد امتحان خدا قرار میگیریم تا اینکه پاکان از ناپاکان جدا شوند و ما امروز در آستانه یکی از مهمترین آزمونهای معاصر الهی قرار گرفته ایم.

پس از توجه اجمالی به آیات دهگانه سوره آل عمران مناسب است به مناسبت جلسه امروز اشاره کنم. تعدادی از هموطنان عزیز ما در راهپیماییهای مسالمت آمیز دوهفته اخیر تهران به درجه رفیع شهادت نایل شده اند. از تعداد شهدایمان به دقت خبر نداریم. آخرین آمار رسمی آنها را حدود 26 نفر اعلام کردند. نام اکثرشان را هم نمیدانیم. آنچنان که شنیده ایم خانواده های عزیزشان امکان تشیع جنازه و برگزاری مجالس تحریم عزیزانشان را نداشتند. ما امروز به نیابت از مردم ایران در سوگ عزیزانمان به عزا نشسته ایم. هزارها کیلومتر دورتر از ایران اما قلب ایرانی در هرجای زمین که باشد به عشق ایران می تپد. انگار برادر و خواهر و دختر و پسر خودمان است که در خیابانهای تهران به خاک و خون غلطیدند. اجازه بدهید بجای بیان برخی از کلیات به پاره ای نکات مهم و پیام این شهیدان بپردازم. بیشک تک تک این شهیدان که مظلومانه در خیابانهای تهران آماج گلوله ها شده اند پیامی داشته اند، چیزی میخواهند بگویند. با روبانهای سبزشان پیامی به دنیا اعلام میکردند.

قبل از پرداختن به این پیام مقدمه ای بگویم و آن مقدمه این است: چه شد که این اتفاقات افتاد. بنظر میرسد دمل چرکین تضاد در قانون اساسی کشور ما بالاخره پاره شد، پس از سی سال. پیشنویس قانون اساسی جمهوری اسلامی که در سال 57 تصویب شده بود توسط جمعی از قویترین حقوقدانان ایرانی زیر نظر دکتر حسن حبییبی که بعد از آن به تصویت رهبر فقید انقلاب اسلامی مرحوم آیت الله خمینی و سه نفر از مراجع وقت عظام تقلید حضرات آیات گلپایگانی، مرعشی نجفی و شریعتمداری در آنزمان کتبا رسید و هیچ نکته غیر اسلامی در آن نیافتند یکی از مترقی ترین قوانین جهان بود. در 12 فروردین 1358 مردم یا نخبگان مردم با توجه به این پیشنویس بیش از 98 درصد به جمهوری اسلامی آری گفتند. در آن پیشنویس که نه رهبر فقی انقلاب و نه مراجع وقت تقلید در آن خللی اسلامی ندیده بودند در آن اثری از ولایت فقیه نبود. این اصل هفت ماه بعد در مهرماه 58 توسط مجلس خبرگان قانون اساسی به آن پیشنویس افزوده شد و جغرافیای آن کاملا تغییر کرد. بخش باقیمانده از آن پیشنویس تماما مدافع آزادیها و حقوق پایه مردم بود. بخش اضافه شده که به قول بعضی بزرگان جامه ای بود که تنها به قامت رهبر فقید انقلاب سازگار بود ساز دیگری میزد. واقعیت آن این بود که ولایت فقیه فارغ از عزیزی که آنرا آغاز کرد یک حکومت یکه سالار را نوید میداد و ترکیب جمهوریت و ولایت فقیه چندان سازگار نمی نمود.

اما مشکل در دهه اول انقلاب بروز نکرد. آنچه که محقق شد ترکیبی از جمهوریت و ولایت بود. میتوان حکومت ما را در دهه اول پس از انقلاب جمهوری ولایی بنامیم. هم ولایت فقیه بود و هم درحاشیه پایینتر جمهوری اسلامی. جمهوریت مبتنی بر اصولی است از قبیل پاسخگویی همه مقامات، نفی اراده های فراقانونی، نداشتن مقامات مادام العمر، تفکیک قوا، نظارت نهادینه بر تمام مجاری قدرت و گردشی بودن همه مقامات. در واقع جمهوریت شعبه ای از دمکراسی یا مردم سالاری است اما ولایت فقیه در معنای دقیق کلمه یعنی فقیه سالاری. یعنی در حوزه عمومی چه کسی حرف آخر را میزند؟ آن فقیه است. ولی فقیه است نه لزوما جمهور مردم. این تضاد در آن دهه با توجه به شخصیت کاریزماتیک آیت الله خمینی و پشتوانه عظیم مردمی ایشان مشکلی پیش نیامد. مردم هر زمان که ایشان سخن میگفتند احساس میکردند سخن خودشان است. از دل بر آمده بر دل می نشیند. مشکلی با نظام نداشتند. بعلاوه مرحوم آیت الله خمینی در منازعات داخلی پدرانه رفتار میکرد. سخنش فصل الخطاب بود. رهبر همه مردم بود. چه چپ چه راست. چه سنتی چه مدرن. همه او را از خود میدانستند. حتی همه به یاد داریم در موارد متعدد در زیاده خواهیهای جناح راست و روحانیون سنتی آن زمان ایشان به نفع جناح چپ موضع گرفت. او همواره موازنه را برقرار میکرد و صداقت و امانتداریش مورد وصوق ایرانیان بود یا حداقل اکثر ایرانیان.

آن دهه گذشت. در دو دهه اخیر نه از آن شخصیت کاریزماتیک اثری مانده، نه از آن دانش وسیع فکری و فلسفی و عرفانی و نه از آن بی طرفی نسبی سیاسی. به تدریج رهبری برای کسب مشروعیت به جناح راست یا محافظه کار یا اصول گرا نزدیک شد و عملا متکی به نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی. آرام آرام در مسائل مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی مردم احساس کردند که مواضعی که از زبان مقامات عالیرتبه نظام ابراز میشود چندان مواضع آنها نیست اما مسئله پیگیری آنها نبود تا دوران ریاست جمهوری جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد فرا رسید. با سیاستهای ایشان این تعارض به اوج رسید. بخش قابل توجهی از مردم از نحوه مدیریت کشور ناراضی شدند. از ماجراجوییها، از ندانم کاریهای رئیس جمهور به جان آمدند. احساس کردند ایشان خلاف واقع میگوید. در انتخابات 22 خرداد امسال ایرانیان به شکل بی سابقه ای برای تغییر مسالمت آمیز وضع موجود به صندوقهای رای هجوم بردند اما نتیجه اعلام شده از نظر اکثر ایرانیان خلاف واقع بود. آنها وزارت کشور و شورای نگهبان را متهم به جابجایی آراء میدانستند. با حمایتهای مکرر و شتابزده مقام محترم رهبری از نتیجه مخدوش انتخابات ایشان نیز متاسفانه خود را به صف متهمان ملحق کردند. اکنون آن دمل چرکین یعنی تضاد بنیادی ولایت فقیه و جمهوریت سر باز کرد.

جمهور مردم دکتر احمدی نژاد را دروغگو، مزوّر، دارای سیاستهای کارشناسی نشده و خلاف مصالح ملی ایران میدانند. اما مقام محترم رهبری وی را قابل اعتماد، خدوم، صدیق و بهترین دولت پس از انقلاب می شمارند. این یعنی تعارض جدی ملت و حاکمیت. تعارض ولایت فقیه و دمکراسی. الآن چه باید کرد؟ این سوال من و شماست. این سوال عزیزانمان در تهران است. این سوال اکثر ملت ایران است. راستش را بخواهید بر اساس نظریه ولایت مطلقه فقیه در حوزه عمومی اولویت با برداشت و دیدگاه ولی فقیه است. مردم شرعا موظفند تشخیص ایشان بر تشخیص خودشان مقدم دارند. در این صورت هر چه ایشان گفتند مطاع باید باشد. سخن ایشان سخن آخر و ایشان هم انتخابات را قبل از تصویت قانونی شورای نگهبان بیش از سه بار تایید کردند بنابراین دکتر محمود احمدی نژاد چهار سال دیگر هم میهمان مردم ایران خواهد بود، آش همان آش و کاسه همان کاسه. اما اگر به دمکراسی و جمهوریت نظام هم نظری بیفکنیم در آن صورت در حوزه عمومی همگان می باید به رای اکثریت مردم گردن نهند. چه روحانیون، چه فقها، چه رهبر، چه دیگر مردم. الآن رهبر می باید تشخیص اکثریت مردم را بر تشخیص خود مقدم بدانند. الآن می پرسیم کدامیک از این دو نظر صحیح است؟ ولایت فقیه یا جمهوریت.

چه بسا بسیاری از مومنان بگویند اسلام در این زمینه چه میگوید؟ در پاسخ عرض میکنم فقها نظرهای متفاوتی دارند. اقلیت محضی از فقها به ولایت فقیه و اقلیت کوچکتری قائل به نظریه ولایت مطلقه فقیه هستند. اکثر فقهای شیعه به این نظر باور ندارند. چه در میان فقهای معاصر چه در میان فقهای گذشته. یکی از بزرگترین فقیهانی که درباره ولایت فقیه صریحا اظهار نظر کرده است و بی شک سواد او از تمام فقهای معاصر اعم از رهبر و بنیانگذار و ادامه دهنده و مراجع بالاتر است و کتاب او هنوز پس از یکصد سال کتاب درسی نهایی حوزه های علمیه شیعه است مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی صاحب کفایة الاصول است. مشهور است که اگر کسی کتاب کفایه را بفهمد مجتهد است و هنوزهم امتحان حوزه های علمیه بر اساس کتاب کفایه آخوند انجام می گیرد. ایشان رهبر دین نهضت مشروطه بوده است و مطلقا به ولایت فقیه قائل نبوده است. درست بر خلاف مرحوم آیت الله خمینی که به ولایت مطلقه فقیه قائل بودند ایشان حتی در حوزه عمومی، در امور حسبیه هم به ولایت فقیه قائل نبودند. معتقدند و صریحا نوشته اند در زمان غیبت حکومت از آن جمهور مسلمین است. از این صریحتر؟ و بعد فرموده اند که در امور حسبیه که بنظر ایشان امور عمومی از امور حسبیه است وکلای مسلمین وعدول مومنین که مصداق آن نمایندگان دارالشورای کبراست وظیفه دارند که به مدت موقت کلیه امور جامعه را متکفل شوند. بعبارت دیگر نمایندگان مردم در مجلس شورا. بنابراین ما هیچ مشکل شرعی نداریم اگر بگوییم به ولایت فقیه قائل نیستیم. این از زاویه اسلام.

اما از زاویه قانونی و حقوقی. این قانون دوگانه است. در اصل 56 می گوید که همه حکومت در جهان از آن خداوند است و این حکومت به نماینده مردم تفویض شده است. حق تعیین سرنوشت از آن تک تک مردم است و در مجاری این قانون اعمال می شود. اگر قرار است ما قانونی عمل کنیم رهبر می باید خود را نماینده جمهور بداند و نظر جمهور را عمل کند. مرحوم ابن فهد حلی (ره) فقیه قرن نهم صریحا نوشته است: لایجوز التأمّر علی جماعة بغیر رضاهم. امارت و حکمرانی بر جامعه ای جایز نیست مگر بدون رضایت ایشان. بنابراین اگر قرار است با مبانی شرعی کسی بر جامعه حکومت کند باید رضایت مردم را لحاظ کند و در نظر بگیرد. الآن جمهور مردم یا حداقل اکثر مردم تهران میتوانیم بگوییم بگونه ای مسالمت آمیز به خیابانها آمده اند و می گویند رای من کو؟ من پاسخ حکومت را تلخیص کردم خدمت شما عرض میکنم. سپس دیدگاه اکثریت مردم معترض را هم به شکلی صورت بندی کرده مقابل هم میگذارم و آنوقت میکوشیم راه حلی دینی و معقول برای قائله ای که در جامعه مان پیدا شده پیدا کنیم.

بخش ولایی حکومت در مقابل اعتراض مسالمت آمیز مردم به قوه قهریه متوسل شد. چه کرد؟ اموال عمومی و خصوصی را تخریب کرد و آنها را به گردن راهپیمایان انداخت. آنها را آشوبگر و اهل اغتشاش جلوه داد. مردم را از عمل به اصل 27 قانون اساسی بازداشت. اصل 27 قانون اساسی ما میگوید که تجمعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح آزاد است. این آزادی، این مجاز بودن نیازی به اجازه از این و آن ندارد که بخواهند بفرمایند این غیر قانونی است. برخلاف دین و قانون به جان تظاهر کنندگان بیدفاع افتادند، آنها را به قصد کشت کتک زدند، چند صد نفر را مجروح کردند، چند صد نفر را دستگیر کردند، حدود 1100 نفر. چند ده نفر را شهید کردند، حدود 26 نفر. کلیه فعالان سیاسی مخالف دولت بویژه سران احزاب مخالف برخلاف قانون دستگیر شدند و الآن در زندانند. وسایل ارتباط جمعی از قبیل تلفن، تلفن همراه، پیامک، اینترنت به شدت کنترل و گاهی کاملا قطع شد. سانسوری عریان و بی رتوش بر تمام مطبوعات ایران تحمیل شد. رادیو تلویزیون رسمی حقایق را وارونه جلوه میدهد و به صراحت دروغ پراکنی میکند. این تصوری است که امروز مردم از حکومتشان دارند.

حکومت مدعی است. بگذارید حرف آنها را هم بشنوید. حکومت چه میگوید؟ میگوید راهپیمایی را من اجازه ندادم پس خلاف قانون است. اگر کسی میخواهد اعتراض کند تنها مجرای قانونی شورای نگهبان است. اخیرا که فشارها بیشتر شده یک هیئت پیگیری هم منصوب آن شورا هم نصب شده که اعضای این هیئت یا منصوب با "ص" مقام رهبری هستند یا منسوب " با "سین" مقام رهبری هستند. یعنی یا از اقوام نسبی ایشان هستند یا مقاماتی هستند که از طرف ایشان به سمتهای مختلف منصوب شده اند. خوب مشخص است که از کوزه همان تراود که در اوست. هیچوقت چاقو دسته خودش را نمی برد. ثالثا در انتخابات بصورت رسمی میفرمایند تخلف منجر به تغییر نتیجه انتخابات انجام نشده و بعد رابعا میگویند اغتشاشات و تخریبهای انجام شده توطئه از پیش طراحی شده اجانب بویژه آمریکا و انگلیس و سران معترض یعنی منظور مهندس موسوی و کروبی و خاتمی و دیگران دانسته یا ندانسته نقشه اجانب را اجرا میکنند.خامسا میگویند مهندس موسوی و دیگر دعوت کنندگان مردم به تظاهرات مسئول کشته های این وقایع هستند. سادسا میفرمایند در هر صورت آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور شماست. این آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته. این آن چیزی است که حکومت برای ما تصویر میکند.

حالا مردم چه میگویند؟ صورتبندی بسیار ساده. حالا ما سخنگوی همه مردم نیستیم. اکثریت مردم. مردمی که ما مثل هم می اندیشیم و شما جمعیت را درخیابانها دیدید و به عدد و رقم خودتان حداقل 14 میلیون نفر هستند. اینها چه میگویند؟ میگویند اولا آراء ما جابجا شده است. تنها راه برون رفت از این معضل ابطال انتخابات و تجدید آن است. ثانیا میگویند مجری انتخابات یعنی وزارت کشور و ناظر آن یعنی شورای نگهبان در امانت ملی مردم خیانت کرده اند. ببینید خیانت در امانت بسیار فراتر از تقلب جزیی در این صندوق و آن صندوق است. ادعای ما خیانت در امانت ملی است. وقتی خیانت در امانت مطرح میشود مسئولان امر به عنوان وکیلان ما شرعا و قانونا موظفند اعتماد ما را دوباره جلب کنند. آنها باید اثبات کنند که امینند، که صادقند. این وظیفه آنهاست که دلیل اقامه کنند هنوز امانتدارند، نه اینکه ما اثبات کنیم تقلب شده یا نشده، مسئله کاملا برعکس است. ثالثا ما میگوییم مقام محترم رهبری دامه ظله به واسطه حمایت زودهنگام از رئیس جمهور بدنام قبل از طی مراحل قانونی، بی طرفی و انصاف لازم جهت داوری در این قائله را از دست داده، متاسفانه در مقابل مردم قرار گرفته اند.

رابعا سرکوب سبوعانه تظاهرات مسالمت آمیز مردم، مردم معترض توسط نیروی انتظامی، بسیج و ماموران لباس شخصی کاری کاملا غیر قانونی بوده است. وزارت کشور، قوه قضاییه و مقام محترم رهبری در تجاوز به حقوق قانونی مردم مقصرند و نسبت به خونهای به ناحق ریخته شده وتخریب اموال عمومی و خصوصی و ضرب و جرح مردم بیدفاع باید پاسخگو باشند. این سخن که گفته میشود هر کسی که مردم را به خیابان فرا خوانده مسئول خون آنهاست مثل این است که بگوییم مرحوم آیت الله خمینی مسئول خون شهدای انقلاب اسلامی است نه شاه معدوم. مثل اینکه بگوییم رسول الله مسئول خون شهدای بدر و احد بوده است نه مشرکان بخاطر اینکه پیغمبر مردم را دعوت کرده است به احد و بدر. مرحوم آیت الله خمینی آنها را به خیابان دعورت کرد. این منطق اموی است نه منطق علوی. رسول الله فرمودند هر کسی عمار یاسر را کشت "فئة الباغية" است. معاویه او را در جنگ صفین کشت و وقتی که مردم گفتند پیش بینی رسول الله به تحقق پیوست معاویه ذکر کرد که قاتل عمار همان کسی است که او را روانه معرکه جنگ کرده بود. یعنی علی ابن ابیطالب. آیا واقعا ما بعد از 1400 سال به منطق معاویه برگشته ایم، منطق علی را زیر پا گذاشته ایم؟ دم از تشیع علوی میزنیم و به راه اموی میرویم؟

خامسا دستگیری بی سابقه سران احزاب مخالف دولت و آغار شوهای تلویزیونی اقرارهای تحت فشار بر خلاف قانون و من صریحا بگویم نوعی اعلام حکومت نظامی در ایران است. حکومت نظامی که شاخ و دم ندارد. سادسا سانسور شدید مطبوعات، کاهش سرعت اینترنت وگاهی قطع آن، قطع تلفن همراه، قطع پیامک علائم کامل حکومت کودتا و برخلاف نص قانون اساسی است. اصل نهم قانون اساسی برای آنها که نمی دانند میگوید نه استقلال را میتوان به بهانه آزادی کنار گذاشت، نه آزادی را میتوان. هیچ مقامی، نص قانون اساسی است: هیچ مقامی حق ندارد بنام استقلال آزادیهای قانونی مردم را لغو کند. در ایران چه اتفاقی افتاده است؟ من صریحا میپرسم. آیا آزادی مطبوعات رعایت میشود؟ آیا آزادی تجمعات و راهپیماییهای اصل 27 رعایت میشود؟ آیا اصولا اصل سوم قانون اساسی که مبتنی بر آزادیهای قانونی مردم است زیر پا گذاشته نمیشود؟ آن وقت شما گستاخانه دم از قانون گرای میزنید؟ اگر قرار است قانون رعایت شود اول از همه باید قانون آحاد مردم رعایت شود. مردم به شکل مسالمت آمیز اعتراض دارند. بدون هیچ شعاری به خیابانهای تهران آمده اند. می گویند رای ما کو؟ به جای اینکه آدرس رای آنها را به آنها نشان بدهیم سرکوبشان می کنیم؟ به خاک و خونشان می غلطانیم؟

این فیلمهایی که در دنیا پخش شده، آیا اینها وهن اسلام نیست؟ آیا کسی باور میکند اگر شما در خیابان با مردم اینگون وحشیانه رفتار میکنید با دشمنانتان چگونه رفتار خواهید کرد؟ این رحمت نبوی است؟ این رحمت للعالمین بودن است؟ اینگونه از اسلام دفاع میکنید؟ مگر امام صادق (ع) نفرمود کونو لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا. زینت ما باشید، مایه بی آبرویی و ننگ ما نباشید. امروز وقتی این فیلمها در دنبا پخش میشود که مردم بیگناه را در خیابان به خاک و خون میکشند باور کنید که این بالاترین ضربه ای بود که شما به اسلام و تشیع در دنیا وارد کردید. ماموران شما بنام دین باتوم بر سر مردم میکوبند. سابعا جلوگیری از تجمع و راهپیمایی مسالمت آمیز معترضان و اهمال در صدور مجوز بر خلاف قانون و آغاز دیکتاتوری است. بعد آدرس غلط میدهید. فرافکنی میکنید. میگویید مردم میخواهند دیکتاتوری برپا کنند. در قاموس سیاسی دیکتاتوری معنای دیگری دارد. دیکتاتوری معنایش این است که یکنفر به جای همه تصمیم بگیرد. معنایش این است یکنفر مادام العمر حکومت کند. معنایش این است که مقام پاسخگو نباشد. معنایش این است که هیچ نهاد رسمی بر او نظارت نداشته باشد. آیا این صفات در ما جمع است یا در شماها؟ خوب الآن تلقی حاکمیت و مردم متضاد شده است. 180 درجه مقابل هم قرار گرفته است. حاکمیت پشتگرم به قوه قهریه، به پول نفت، به رادیو تلویزیون انحصاری. مردم جز خودشان و خدایشان هیچ چیز ندارند.

من به صراحت میگویم ما پیروان و رهروان جنبش سبز مردم ایران هیچ نگاهی به کمک اجنبی نداریم. نه امریکا و نه کشورهای اروپائی دلشان برا ی حقوق بشر و دموکراسی در ایران نسوخته و نمی سوزد اگر منافع اقتصادی آنها اقتضا کند بسادگی حقوق بشرو دموکراسی را به آن منافع اقتصادی خواهند فروخت. ما همچنان مانند انقلاب اسلامی نه شرقی و نه غربی روی پای خود ایستاده ایم و به جز به خدای خودمان به احدی اتکا نداریم .

اجازه بدهید سراغ راه حل ها هم برویم شهیدان ما چشم براهند. می خواهند ببینند که خونشان پایمال نمی شود
سه راه حل بیشتر نیست راه های عملی را می گویم.

راه حل اول

شورای نگهبان و مقام رهبری پس از شنیدن این اعتراضات میلیونی مردم ، حداقل مردانگی و بزرگواری کنند بخشی از رای ها را باطل کنند تا نتیجه آرا به زیر 50% بیفتد و انتخابات به دوردوم بکشد .

در این صورت دو کاندیدا در دور دوم با هم رقابت خواهند کرد. کاندیدای نورچشمی حاکمیت جنا ب آقای دکتر محمود احمدی نژاد با کاندیدای منتقدان حاکمیت و به نظر ما و اکثریت مردم ایران "مهندس موسوی" رقابت کنند. ما حاضریم در یک انتخاب مجدد شرکت کنیم تا ببینیم چه کسی بیشتر رای می آورد .

بنظر می آید که راه حل واقعی اول باشد که چندان هم دور از آزادی نیست.

راه حل دوم
کع بعضی از دلسوزان نظام ارائه کرده اند. اینکه معضلی اتفاق افتاده است. امروز مردم شورای نگهبان را به خیانت در امانت متهم کرده اند و انها را قاضی عادلی در این مورد نمی دانند. وقتی رای شورای نگهبان باطل شود مرجع بالاتر مجمع تشخیص مصلحت نظام است . در این صورت پرونده انتخابات توسط شورای نگهبان یا مقام رهبری به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع شود. این مسئله مطابق بند 9 اصل 110 قانون اساسی هست.
هر زمانی امکان دارد معضل نظام که از طرق قانونی قابل پیش بردن نیست به مجمع تشخیص برود. در اینصورت هم مجمع تشخیص زیر نظر جناب آقای هاشمی رفسنجانی که بر انتخابات اخیر وقوف دارند، بررسی میکنند و نمایندگان همه جناحهای حاکمیت در آن وجود دارند، در این مورد تصمیم بگیرند .

راه حل سوم حکمیت هیئت مرضی الطرفین زیر نظر مراجع تقلید که راه حل مهندس میر حسین موسوی هست
ایشان ذکر کرده است ما دیگر به ارکان حکومت اعتماد نداریم. دروغ گفتند. در آراء ما دست برده اند .
جابجا کردند. چه مجریش، چه ناظرش و چه ناظرهای عالیش. در اینصورت ما یعنی ملت یا بخشی از ملت با حاکمیتمان نزاع داریم.
دستور العمل قرآنی این است که وقتی زن و شوهر با هم اختلاف نظر داشتند حکمی، یعنی فردی که هم مورد رضایت زن باشد، هم مورد رضایت شوهر، انتخاب می کنند و در این صورت نظر حکم نظر نهایی است.
وقتی گروهی از مسلمانانان با هم نزاعی دارند مطابق آیه سوره حجرات به حکمیت ارجاع می شوند .
در این صورت الآن همچو مطلبی اتفاق افتاده است. یک هیئتی از جانب حاکمیت شبیه همین هیئت شش نفره که عرض کردم "منصوب " یا "منسوب" مقام رهبری هستند اینها میشوند هیئتی از جانب این بخش آقای احمدی نژاد. و یک هیئتی هم از طرف 3 کاندیدای دیگر هم نمایندگان خود را معرفی می کنند و مراجع عظام تقلید هم داور این واقعه خواهند بود این راه حل کاملا شرعی هست و کاملا قانونی است و هیچ مشکل قانونی ندارد بعلاوه وجاهت ملی هم دارد
خوشبختانه مرجعیت ما در این روزها امتحان بسیار درخشانی داده است. چه اعلامیه های بسیار روشنگرانه حضرت آیت الله آقای منتظری بعضی اظهار نظرهای ایت الله صانعی/آیت الله موسوی اردبیلی ،اظها ر نظرهای میانه ولی دلسوزانه آیت الله العظمی مکارم شیرازی ، آیت الله شبیر زنجانی ،ایت الله صافی گلپایگانی و نیزسخنان روشنگرانه امام جمعه قم ، آیت اله جوادی آملی که ایشان میفرمایند ممکن نیست که یکنفر هم واضع قانون باشد، هم مجری قانون باشد و هم ناظر قانون، و آنوقت خودش از خودش تعریف بکند بگوید خوب عمل کردیم.
الان ما انتظار داریم مراجع مان آنچه را که اتفاق افتاده است به لحاظ شرعی مورد بررسی قرار بدهند.
هم نماینده مقام محترم رهبری، شورای محترم نگهبان، وزارت کشور از اینسو باشد، نماینده آن سه کاندیدا هم آنسو باشند. در ان صورت هر رائی دارند مورد فصل الخطاب خواهد بود و مورد قبول ملت ایران. این چیزی است که ما میپسندیم و به نظر میرسد اگر پذیرفته شود جلوی خونریزیهای فراوان گرفته خواهد شد و مشکل بسرعت قابل حل خواهد بود.

البته لازمه این سخن این است که اگر ما خطائی کرده ایم برگردیم به خطای خود اعتراف کنیم. قرار بود مقام معظم رهبری واقعا و عملا فصل الخطاب باشد . پذیرفتن شدن این شورا و توسط مراجع معنای صریحش این است که مقام معظم رهبری به جای اینکه پدرانه چتر حمایت خود را به سر آحاد ملت بکشاند عملا چتر خود را روی جناح خاصی گسترانده است. او مهربانیش فقط شامل محافظه کاران و اصولگرایان بوده است و عملا مقابل بخش دیگری از ملت قرار گرفته است.
بنظر میرسد ایشان می باید خطاهای پیشامده را که در انتخابات اخیر بشدت مرتکب شده اند جبران بفرمایند و به اراده ملی تن دهند
در غیراینصورت مجلس خبر گان باید به وظیفه قانونی خود عمل کرده و دوباره تدبیر و عدالت رهبر را احراز کند چرا که به زبان ساده میتوان گفت که این دو شرط حداقل در جریان این انتخابات مخدوش شده است.
این نه تدبیر بود که قبل از تایید قانونی از رئیس جمهوربدنامی مانند احمدی نژاد حمایت شود.
و نه عدالت بود که با مردم بی دفاع در سطح خیابان های تهران مقابله شود.

بنظر می رسد که ولایت فقیه 3 راه بیشتر ندارد. یکی را باید انتخاب کند و بیش از این هم نیست.

راه حل اول اینکه عملا به سرکوب مردم ادامه دهد.
استبداد دینی را در ایران مسلط کند. به سلطنت مشروعه یا حکومت اسلامی یا خلافت اسلامی اقدام کند
جمهوریتش را حذف کند و بر قبر جمهوریت پایکوبی کند. این راه راه اول است که امیدوارم که این راه پیش گرفته نشود

راه حل دوم آن است که ولایت فقیه آنچنانکه در قانون اساسی آمده است باقی بماند اما به عنوان نماد ملی و سمبل وحدت اسلامی تبدیل شود. از منازعات داخلی ارتفاع بگیرد و به مقام عالی و تشریفاتی تبدیل شود. مانندامپراطور ژاپن – پادشاه هلند و یا ملکه انگلستان که آنها قانونا اختیارات فراوان دارند اما هرگز مجاز به استفاده از آنها نیستند. آنها سمبل کشورند. ولکن اراده ملی در دست نخست وزیر یا رئیس جمهوری مطابق قانون اساسی هست. اینهم راه حل دوم یعنی اینکه بماند اما سلطنت کند، نه حکومت.

راه حل سوم این است که بطورکلی از قانون اساسی حذف شود. به پیش نویس قانون اساسی رجوع شود و جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه (تشویق حضار) آغاز شود.
و حکومت و جامعه به روشهای اسلامی اداره شود یعنی تا وقتی که مردم بخواهند و شورای نگهبانی منتخب نمایندگان مردم انتخاب شود. این هم ممکن هست .

این هم ممکن هست دیر یا زودیکی از ازاین سه راه پیش گرفته میشود . متاسفانه شاهد این هستیم که راه اول
پیش گرفته شده است اما بنظر می رسد اگر دوست دارند به راه حل سوم دچار نشوند چاره ای جز راه حل دوم نخواهند داشت..

اجازه بدهید عرض کنم که: عدالت مهمترین شرط مدیریت سالم هست .
عدالت دراداره جامعه از دیانت و اسلامیت واجب تر هست

ما حدیث متواتر نبوی داریم
الملک یبقی علی ااکفر لایبغی علی الظلم .
سخن پیامبر ما این است که حکومت با کفر می پاید اما با ظلم نمی پاید به بیان دیگر پیامبر رمز بقای حکومتها را دادگری دانسته اند نه اسلام مداری و شریعت مداری.
برای شما داستان تاریخی بگویم .فکری میکنم در این داستان واقعی تاریخی درسهای آموزنده ای برای شرایط فعلی ما نهفته است. چون بسیاری از مومنان میترسند که مبادا تنها حکومت شیعه دنیا از دست برود. این قبلا هم اتفاق افتاده است . هلاگو مغول در قرن 7 به بغداد حمله کرد و المعتصم بالله را سر به نیست کرد.

وی همه علما از شیعه و سنی را جمع کرد و سوالی پرسید که این سوال امروز ما همه هست. سوال او این بود: به من بگویید کدام مقدم است: حاکم مسلمان ظالم یا حاکم کافر عادل؟ در را رویشان بست. گفت اگر 3 روز جواب دادید که دادید و الا جانتان را ازدست می دهید .

یک فقیه شیعه بر خاست و گفت من جواب دارم . حاکم کافر عادل مقدم بر حاکم مسلمان ظالم است . گفت دلیلت ؟ گفت ممکلت با کفر می ماند ولی با ظلم نمی ماند . بقیه هم این را تصویب کردند . این به عنوان رسمی در تاریخ فقهی ما ماند که عدالت مهمتر از دیانت هست.
شعار شعیه در تاریخ همیشه عدالت بوده است.
فقهای شیعه هیچگاه از شعار محوری خود در زمان صفوی و قاجار و پهلوی هیچ گاه در کتب فقهی خود ننوشتند که شاهان چون شیعه هستند باید مورد تایید قرار بگیرند . میگویند یعنی حکومت باید عادل باشد قبل از هر امر دیگری .
در مقایسه فقه سیاسی شیعه و دیگر مسلمانان ما دو دیسکورس، دو گفتمان کاملا متفاوت داریم: اول گفتمان شیعه گفتمان عدالت محور بوده است که فقهان شیعه همواره بر عدالت تاکید کرده اند و انرا بزرگترین شرط فرمانروائی دانسته اند در مقابل دیگر فرق اسلامی که مسئله اصلیشان هم عدالت نبوده است مسئله اصلی آنها امنیت بوده است. لذاحدیثهای روایت میکنند که یکروز ظل یک حاکم با امنیت زیستن بهتر از 70 سال بی نظمی است.

و عدم امنیت و ترساندن مردم از شورش و بی نظمی و مسئله امنیت باعث سرکوب همه جنبش های عدالتخواهانه ورهای بخش و آزادی خواهانه در بخش غیر شیعی نشین شده است
امروز چه شده است که از بلند گوهای کشور شیعه گفتمان غیر شیعه را میشنویم؟ یعنی گفتمان امنیت محور به جای گفتمان عدالت محور
صریحا بگویم که استحاله ای صورت گرفته است. بدعتی در تاریخ فقه در حال اتفاق است و آن اینکه عدالت جای خود را به امنیت داده است.
آیا میتوان عدالت را زیر پا گذاشت؟ به بهانه حفظ نظم و امنبت همه ارزشهایی را که امام علی بخاطر آنها شهید شد را از یاد ببریم؟
علی شهید عدالت بود و گرنه اگر قرار بود به بهانه حفظ وحدت امت اسلامی و امنیت پیش برود می باید سیاست دیگری را وجهه نظر خود قرار بدهد.
همیشه بخود بالیده ایم که روحانیت شیعه مستقل از دولتها بوده است. از دولتها مواجب نگرفته لذا توانسته که منتقد حکومتها باشد و دستنشانده حکومتها نباشد. همیشه به خود بالیده ایم که مساجد ما کانونهای مستقل آزادیخواهی بوده است اما الان انگار گرد مرگ بر مساجد تهران و ایران افکنده اند. حتی یک مسجد مجاز به گرفتن یک مجلس تحریم برای شهیدان ملت نبوده است مساجدمان دولتی شده اند. این ننگ را به کجا ببریم که امروز بین مسجد تهران شیعی با مسجد قاهره غیر شیعی هیچ فرقی نیست که هر دو تحت تسلط حکومتند و بدون اجازه حکومت حق آب نوشیدن هم ندارند.

بگذارید بگویم عدالت حکام با دادگری و عدالت منصوبانشان سنجیده میشود. با ارزیابی عملکرد آنا ن سنجیده می شود .
مردم می فهمند . مردم شعور دارند . مردم تهران وایران با این راه پیمائی های مسالمت آمیز خود نشان دادند بسیار رشیدند و مسائل را بشدت متوجهند. امروز این سوال برای ما مطرح است. به منسوبان ومنصوبان رهبری بنگریم و میانگینی از تدبیر، عدالت، اخلاق و بیطرفی آنان را بگیریم و آنوقت به مقامات معظم و عالیرتبه خود نمره عدالت و تدبیر بدهیم. من صرفا به چند نمونه بیشتراشاره نمی کنم. امیدوارم اگر اشتباه می کنبم مقامات محترم با حسن سلوک خود ما منتقدان را از اشتباه به در آورند .
امروز تدبیر دکتر محمود احمدی نژاد -بی طرفی آیت الله جنتی - عدالت عالی جناب قاضی سعید مرتضوی -
اخلاق برادر حسین شریعتمداری نمایانگر عدالت و تدبیر حاکمیت درجامعه ما هست ..

انتظار ملی از مجلس خبرگان بررسی شرایط لازم تدبیر و عدالت هست.

راستی اگر درزمان شاه معد وم، قبل از انقلاب اسلامی مردم چنین اعتراض می کردند، شاه با آنان چه رفتاری میکرد؟ می پرسم رفتار ولی فقیه مدبر عادل با شاه ظالم سرسپرده اجنبی چه تفاوتی داشته است.

آیا شاه، شاه معدوم مخالفان خود را نوکر و بازیخورده اجنبی و مخل امنیت و نظم عمومی معرفی نکرد؟ آیا شاه بواسطه پخش اعلامیه های رهائی بخش مرحوم ایت ا لله خمینی از صدای بی بی سی، ما انقلابیون را انگلیسی نخواند؟

آیا شاه برای بدنام کردن معترضان و منتقدانش چماقداران و ماموران لباس شخصی را به تخریب اموال عمومی و تعرض به جان و مال مردم وانداشت و آنگاه آنها را به راهپیمایان و معترضان نسبت دهد؟ آیا شاه مطبوعات و رسانه ها را به محاق سانسور و تعطیلی نکشاند؟

با احترام می پرسم نحوه مقابله شما با اعتراض مسالمت آمیز مردم چه فرقی با سرکوب شاهنشاهی داشته است ؟ ایا کافیست که نامتان را اسلامی بگذارید و هر چه دلتان میخواهد با این مردم مظلوم بکنید؟ آیا این سرکوب و خفقان به سیره امام علی نزدیک تر است یا معاویه و بنی امیه .
به کرات در خطبه ها از واژه دیکتاتوری در سخنانتان استفاده کردید، معنی دیکتاتوری این نیست . دیکتاتوری این است که مطبوعات را تعطیل کنید .
مامورمی فرستید که تیتری بفرستید که تیتری مقابل میل ما نزنند. دیکتاتوری این است که مقام مادام العمر داشته باشید . مقابل مردم پاسخگو نباشیم . انصا ف بدهید کدام دیکتاتوری است؟
سی سال از انقلاب اسلامی میگذرد ما هنوز به انقلاب اسلامی افتخار می کنیم، من هنوز به انقلاب اسلامی افتخار میکنم. انقلابی مردمی بود. زیرا از متن مرد م برخاست که برای آزادی ، عدالت و برا ی اصلاح بود . چه شده است؟
ما انقلاب نکردیم تا استبداد سکولار به استبداد دینی تبدیل شود. ما انقلاب نکردیم که استبداد شاهنشاهی تبدیل به استبداد دیگر شود. ما انقلاب کردیم تا هرنوع استبدادی چه با تاج، چه با عمامه از میان برود .

این جمله را توجه کنید: "مردم اگر متوجه باشند و هوشیار باشند، اگر نشانه های کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار در صدد رفع این بیماری نیست در مقابل او تعرض کنند یقتینا آن بیماری علاج خواهد کرد
30 خرداد 1363 روزنامه جمهوری اسلامی – آیت االه خامنه ای

من خدمت مقام معظم رهبری متواضعانه و مودبانه عرض می کنیم که ما احساس کردیم رهبرمان متوجه بیماری نیست و به او تعرض کرده ایم. آیا ممکن است که این بیماری علاج شود (تشویق حضار)
ما دو فاتحه داریم. فاتحه شهیدان ما که نه قبرشان را می دانیم نه گذاشتند که عزیزانشان برایشان بگریند. آنها را از کمترین حقوق شرعی محرومشان کردند و امروزدر غربت به یاد آنا ن جمع شده ایم. امروز مجلس ترحیم دیگری هم در ایران برقرار هست. ما فاتحه شهیدان را داریم و دیگران فاتحه جمهوریت نظامشان را. راستی کدامیک پیروز می شویم؟

ما که برای شهیدان مان فاتحه می خوانیم یا آنان که با عملکرد غیر قانونی خود فاتحه جمهوری نظام اسلامی را خوانند؟

اللهّم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
اللهّم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
اللهّم اصلح کل فاسد من امور المسلمین

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

Wednesday, May 27, 2009

جامعه ایرانی در بزرگداشت میراث آ سیا د رکانادا

جامعه ایرانی در بزرگداشت میراث آ سیا د رکانادا
سعید سلطانپور
Saeed Soltanpour



ماه می از سوی دولت کانادا به عنوان ماه "میراث آسیا" نامگذاری شده و از سال 2003 به آن رسمیت داده شده است .
پیشنهاد انتخاب ماه میراث آسیا در سال 2001 سناتور وینی پو( لیبرال از انتاریو ـ هنگ کنگی تبار) به مجلس سنای کانادا ارائه داد.
علت این نامگذاری، گرامی داشت نقش مهاجران آسیائی در کانادا بوده است
در آمریکانیز از 1979 مراسمی توسط آسیائی ها برگزار می شود.

در این راستا پلیس منطقه یورک پنجمین سال بزرگداشت این مراسم را در اداره پلیس شهر مارکهام برگزار کرد .
بد نیست بدانید مارکهام با 65% مهاجر عمدتاًآسیائی (چینی و آسیای شرقی) اولین شهر در کانادا با اکثریت مهاجران است.
یک نماینده چینی تبار مارکهام ، وزارت مهاجرت انتاریو را دارد . همچنین لوگان کاناتاپی عضو انجمن شهرماکهام هم از سری لانکا هست .
در سال گذشته این مراسم را پوشش خبری دادم . بعدا پیشنهاد کردم آسیا بدون ایران بیرنگ هست . به من گفته شد که ایرانی ها تمایلی به شرکت در این مراسم نشان نداده اند. امسال کارآگاه تونی براون از ما خواست که هنرمندانی را برای این مراسم که داوطبانه هست معرفی کنیم . با کمک محمد کمالی (گروه موسیقی گیلان ) ، علی اتابکی نوازنده سنتور را که اخیر ا به همراه خانواده اش به کانادا مهاجرت کرده است و در رشته دکترای باستان شناسی درس می خواند ، برای این مراسم معرفی شد که بخشی از فرهنگ ایران را به دیگران ارائه بدهد.

امسال روز 5 شنبه 21 مه پنجمین سالی بود که این مراسم برگزار می شد.
ابتدادو افسر پلیس به زبانهای ویتنامی و هندو و ماندرین ( چینی ) به حاضران خیر مقدم گفتند . سپس یک دختر
چینی تبار با لباس محلی چینی ، سرود ای کانادارا خواند. پل چنگ از بخش اقلیتهای قومی پلیس ، مجری برنامه بود که امام عبدل حاج پتل را که عضو شورای امامان جماعت کانادا هست ، را برای سخنرانی به تریبون خواند.
سپس جان مک کالوم نماینده مجلس از مارکهام به ایراد سخنانی کوتاه پرداخت . بدنبال وی ، فرانک اسکارپیتی شهردار مارکهام که عضو شورای پلیس نیز هست د ر مورد اهمیت مهاجران در کانادا و مارکهام پرداخت. وزیر مهاجرت مایکل چن ، سخنران بعدی بود که با تاخیر نیم ساعته این کا ررا انجام داد.
ساعد قادری نوجوان پاکستانی تبار و قاضیه خان ، دختر هندی تبار در مورد آسیائی ها درکانادا مطالبی گفتند. .
یکی از شخصیتهای کره ای کانادائی سخنران بعدی بود که به اهمیت سخنرانی نوجوانان و نگاه آنان به کانادا پرداخت.
به عنوان میان پرده ،ویکتوریا ژی ، چینی تبار ، ساز سنتی شان بنام " گو ژنگ " را نواخت.
شان پینگ رهبر مذهبی بودائی ها در تورن هیل بود که از خاطراتش و نگرانیش د رمهاجرت به کانادا بدلیل انگلیسی بلد نبودن پرداخت.
ران پی هار از مسولان معبد سیک های هندی تبار بود که به ریشه فرهنگ و میراث پرداخت و گفت که نسل ما فرهنگ نویی را در کانادابا ایده های نو ،یادگار گذاشته است .

سید آکیدا، از انجمن ژاپنی کانادائی تورنتو گفت که در جنگ جهانی دوم وی ازاینکه ژاپنی بوده است شرمند ه بوده است ولی سالهاست که در کاناد ا با افتخار خود را کانادائی ژاپنی می خواند. وی از زحمات پلیس مارکهام و تورنتو در نزدیکی به کامیونیتی ها تشکر کرد.
میان پرده بعدی توسط یک رقصنده چینی بنام خانم باک اجرا شد .
سخنران بعدی من بودم که به عنوان روزنامه نگار سلام تورنتو و مجری برنامه تلویزیونی سقف شیشه ای که به مسائل اجتماعی سیاسی ایرانیان در کانادا می پرازد در مورد کامیونیتی ایرانی در کانادا توضیحات کوتاهی دادم که متن آن در ادامه گزارش برای اطلاع خوانندگان هفته نامه منتشر می شود.
سپسعلی اتابکی قطعه ای از موسیقی ایرانی را در دستگاه ماهور نواخت که با استقبال حاضران روبرو شد
. آرماند لاربارج ( رئیس پلیس یورک ) از حاضران تشکر کرد و د رمورد ارتباط با کامیونیتی های مختلف توضیح داد.
ریکی وراپاپان ، سرپرست بخش قومی پلیس ، سخنرانی اختتامیه را انجام داد.

متن گفتار سعید سلطانپور

با سلام و تشکر از اینکه به عنوان یک عضو مطبوعاتی جامعه ایرانی در کانادا، این فرصت به من داده شده است تا با شما نظراتم را بیان کنم .
اجازه بدهید باتوجه به کمی وقت خیلی مختصر اشاره ای به تاریخچه ایران ( پرشیا ) داشته باشم
سابقه ما به حداقل 3200 سال قبل از میلاد مسیح می رسد. ایران در کنار چین و هند وستان همواره ستونهای تمدن آسیا و دنیا بوده اند . . با این تفاوت که ایران برخلاف چین وهند همیشه در خط اول رویارویی و برخورد تمدنها با غرب ( امپراطوری رم )بوده است .
البته هنوز نیز در معادلات جهانی تاثیر جدی دارند واقعیاتی مانند هند، بزرگترین دموکراسی دنیا و چین، بزرگترین نیرو ی کا ر و میزان تولید و ایران حضورقوی اسلام سیاسی در منطقه .
جاده ابریشم

جاده ابریشم برای 3000 سال خط اصلی ارتباط تجاری بین چین و ایران ومصر و اعراب و روم ها بوده است . ونقش ایران در این جاده بسیار مهم بوده است . بدون شک تاثیراین جاده بر تمدن جهانی د رآن سالها بر کسی پوشیده نیست.

با توجه به محدودیت زمانی به قرن گذشته ایران می پردازم :

از زمانی که نفت در ایران توسط انگلیسی ها کشف شد مشکلات ما هم شروع شد. البته اهمیت استراتژیک ایران هم بیشتر شد. ایران 980 کیلومتر مرز دریایی درخلیج فارس و دریای عمان دارد . آبراهی باریک که 70% نفت اروپا و چین و هند و ژاپن و 30% نفت آمریکا وکانادا باید از تنگه هرمز عبور کند. یعنی هر کسی این تنگه را کنترل کند قدرت سیاسی دنیا را دارد.

2. ما همسایه قدرتمندی در شمال داریم . از 1917 ایران تا فروپاشی شوروی ، مرزی 1000 کیلومتری با اتحادجماهیر شوروی داشت . بازی های ابر قدرت های شرق و غرب در این سالها ، چندان انتخاب سیاسی برای مردم ایران نمی گذاشت.

3. ما در خاورمیانه قرار داریم . در منطقه ای که زادگاه دینهای اصلی دنیا مانند یهودیت ، مسیحیت و اسلام هست . محلهای مقدسی برای همه این مذاهب د راین منطقه وجود دارد که دخالتهای سیاسی ، موضوع را پیچیده تر می کند .

4. بعد از انقلاب کبیر فرانسه ما اولین کشوری بودیم که در اسیا برای پارلمان انقلا ب کردیم
از همان دوران بحث ها ی مدرن گرایی و سنت فعال بوده است .

بسیاری از ما چه د رداخل چه د رخارج یاد گرفته ایم که نهاد دین از نهاد دولت باید جداباشد . این تجربه ای هست که ما لمس کرده ایم.حضور ما در کانادا، به واسطه این تجربه هست .
در ایران اکثریت مردم مسلمان شیعه هستند. سنی ها در رده بعد ومسیحیان و یهودیان و زرتشتیان پیروانی در ایران دارند . البته مذاهب دیگری هم مانند فرقه بهائی وجود دارد. بر خلاف آنچه که در غرب ترویج و تصور می شود ایرانیها کمتر از بقیه ملتهای مسلمان خاورمیانه مذهبی تر هستند مثلا در روزهای جمعه تعداد محدودی به نماز جمعه می روند در حالیکه درکشورهای همسایه حتی ترکیه ، روز جمعه و برگزاری نماز جمعه محسوس هست و شهربه حالت تعطیل کامل در می آید
.
باب ری نماینده مجلس می گوید : منابع اطلاعاتی ما در مورد ایران ، فاکس و سی. ان. ان هست .

بنظرمن چهار موج مهاجرت ایرانی ها در 30 سال گذشته اتفاق افتاده است .
موج اول د رجریان سقوط سلطنت و تحقق انقلاب که بسیاری از وابستگان رژیم به خارج آمدند. بیشترین به آمریکا و تعدادی هم کانادا را انتخاب کردند . مثلا صاحب قبلی فروشگاه زنجیره ای لوازم برقی " فیوچر شاپ " جزاین عده بود . تعدا د زیادی از مهندسان نفتی هم به آلبرتا مهاجرت کردند .

موج دو م با حمله صدام حسین واشغال خرمشهر در سال 1358 شروع شد و با سرکوب اپوزیسیون در سال 60 به اوج خود رسید . درطول جنگ 8 ساله بزرگترین مهاجرت تاریخ پرشیا ( ایران ) صورت گرفت . آنها که سالم ماندند و به غرب و کانادا آمدند. این گروه سخت ترین کارهای شغلی را انجام داده است . بیشترین کارهای فیزیکی مانند رانند گی تاکسی ، توزیع پیتزا و صاحبان پیتزا و ساندویچ فروشی وهات داگی ها ، ازجمله کارهای ایرانی ها ی این دوره بود. تعداد کسانی که تحصیلات عالیه داشتند کم نبود ولی بدلیل اطلاعات کم به اقامت موقتی چند ماهه باور داشتیم وکسی سعی برای حضور در سیستم سیاسی اقتصادی کانادا و حرفه های فنی استراتژیک نیندیشد. الان دخترم دانشجوی 19ساله ای هست که حتی اگر شرایط بازگشت ما هم فراهم باشد ، بدلیل وابستگی خانواده ها ی آسیائی ها به فرزندان ، . در کنار آنها خواهیم ماند .

سوم موج تحصیلکرده ها که د راواخر ریاست جمهوری خاتمی در 99 آغاز شد . خاتمی انسان خوبی بود ولی سیاستمدار خوبی نبود. این گروه بسیاری جذب موسسات بزرگ در رشته های تحصیلی خود شدند . عده زیادی هم به ادامه تحصیل ادامه دادند بسیاری از پزشکان و متخصصان ما در این دوره به کاناد ا مهاجرت کرده اند .
بسیاری از استادان دانشگاهها و مراکز اموزش عالی ،دانشجویان رشته های دکترا در دانشگاه های کانادا ایرانی هستند.

موج چهارم که این اواخر تشدید شده است میلیونرهایئ هستند که بطور مستقیم و یا غیر مستقیم از سیاست ها ی اقتصادی دولت های اخیر بهره مند شده اند و ثروت های زیادی از طریق وابستگی های سیاسی به مراکز قدرت اندوخته اند .

د رهر حال بین این چهار گروه که به کانادا خدماتی عرضه می کنند . تقریبا تفاهمی بر سر هیچ چیزی د ر مورد ایران بین این گروه ها وجودندارد الا خود "ایران " . به عنوان نمونه ما 4 تا پرچم ایران داریم . همه چهار گروه با کمی بالا وپایئن از زندگی درکانادا و بهره مندی از دموکراسی وآزادی آن خوشحال هستند . و کانادارا خانه خود می دانیم .

سفری به خاورمیانه داشتم . کانادا اعتبار خوبی بین مردم دارد .آنجا شما معنی کانادائی بودن را می فهمی . هرچند من بخاطر ایرانی بودنم مورد سخت گیری های دوگانه نا عادلانه ای می شدم .



چند تا فاکت د رمورد ایرانیان کانادا

اول :ژیان قمیشی مجری برنامه کیو ، ایرانی تبار هست .
دوم : 3تن ازدختران شایسته کانادا ایرانی تبار هستند سالهای 2003-2005 و 2008
سوم : دو تن از نمایندگان مجلس در پارلمان استان انتاریو و کبک ایرانی هستند. دکتر مریدی و دکتر خدیر
چهارم: 5000 از دانشجویان دانشگاه یورک ایرانی هستند.
پنجم : 400 ساختمان ساز ایرانی ،سالانه 70 میلیون دلار در تورنتوی بزرگ برای ساختن خانه های زیبا که معماری شهر را د رسالهای آینده دگرگون خواهد کرد ، هزینه می کنند.
ششم : 40 تن از صاحبان صنایع ایرانی تبار ، سالانه یک میلیارد دلار در انتاریو درآمد دارند.

هفتم : دو تن از قهرمان رده بندی کاراته جهان ایرانی تبار هستند . سعید باغبانی که در مارکهام زندگی می کند و نسیم وارسته .
بسیار خوب هست اگر شهرداری و مفامات دولتی از این جوانان ورزشکار قدردانی کنند.
هشتم : 8 تن از قهرمان کاراته کانادا از انتاریو و ایرانی تبار هستند.

تجربه کانادا

ما د رحال یاد گیری هستیم در ایران 27 اقلیت قومی زندگی می کنند و عموما در آشتی با یکدیگر زندگی کرده اند ولی تجربه کانادا برای همزیستی و مشارکت سیاسی در یک دموکراسی مدرن مفید هست .

چنین تجمعاتی از اقلیتها د ردنیا کم نظیر هست . پلیس یورک یکی از موسساتی هست که تحت ریاست آقای لابارج تلاش کرده است از طریق واحد قومی خود به کامیونیتی های مختلف ارتباط برقرار کند و گفتگو داشته باشد که بسیار مثبت هست .
جا دارد به عنوان یک عضو جامعه ایرانی کانادائی از برگزارکنندکان این مراسم تشکر کنم.
ولی همه ما به عنوان یک کانادائی ، نیاز داریم که با دیگر جوامع قومی ، کانادای بهترو انسانی تر را بسازیم .

Wednesday, May 13, 2009

مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس دانا اقتصاد دان و تحقیق گر مسانل اقتصادی اجتماعی ایران

مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس دانا اقتصاد دان و تحقیق گر مسانل اقتصادی اجتماعی ایران
ا
سعید سلطانپور
pr@glassceiling.ca

روز یکشنبه سوم ماه مه مصاحبه ای با دکتر فریبرز رئیس دانا اقتصاد دان وپژوهش مسانل اقتصادی اجتماعی که برای شرکت در کنفرانس در دانشگاه یورک به شهر ما ، تورنتو آمده است ، انجام دادم
دکتر رئیس دانا از شخصیت ها و فعالین برجسته اجتماعی ایران هست که با شورو بدون ملاحظات سیاسی صحبت می کند و همراه با آمارهای اقتصادی که بسیاری از آنها را خود ماهها تحقیق کرده است ، به صحبتها غنا می بخشد و شنوند ه کمتر گذشت زمان را حس می کند.
وی در روز جمعه 9 مه نیز سخنرانی در محل شهرداری نورث یورک انجام داد که با استقبال خوب روبرو شد.
دکتر فریبرز رئیس دانا متولد تهران ، تحصیلکرده تهران دانشگاه ملی و دکترای اقتصاد با تخصص کاربردی و اقتصاد سنجی از دانشگاه لندن می باشد .وی علاقه زیادی به اقتصاد سیاسی و جامعه شناسی که به گفته خودش از ارتباطات اجتماعی وی و علائق شخصی نشئت می گیرد.

آقای دکتر تشکر از اینکه این فرصت را در اختیار ما قراردادید
دکتر فریبرز رئیس دانا : منهم سپاسگزارم

س س : دو سال اخیر درآمد نفتی ایران افزایش یافته است به نوعی تشابه اقتصادی با دهه 50 دارد که به یکباره دلارهای نفتی به ایران سرازیر شد و منجر به ناآرامی و اعتراضات مردمی و در نهایت به فروپاشی رژیم سلطنتی انجامید ، چه تشابهاتی بین این دو دوره می بینید ؟

دکتر فریبرز رئیس دانا : یک تشابه را درست گفتید.
تزریق نفتی در زمان شاه اختلاف طبقاتی در ان دوران ایجاد کرد و اختلاف پتانسیل بوجود آمد . حاشیه نشین ها تبدیل به گروههای ناراضی شدند. بعد هم در زما ن شاه گروههای سیاسی بودندکه به مبارزان سیاسی تبدیل شدند .
الان هم افزایش در آمد نفت شکاف طبقاتی و اختلاف سطح اجتماعی را نسبت به گذشته بالا برده است . یعنی گروه هائی که در پست های قدرت نشسته اند از این موقعیت ها سو استفاده کردند .
منابع زیادی از کشورخارج شد چه در زمان شاه و چه حا ل .ولی این تشابه منجر به یکسان نشده است و نخواهد شد . این حوادثی که در 35 سال گذشته اتفاق است در حقیقت می تواندبرای ما در س آموز باشد. ولی قطعا عینا تکرار نخواهد شد که اگر فرصت شد در مورد آن می پردازیم .
در مورد افزایش درآمد نفت بایداضافه کرد که در این سالها در پروژه های عمرانی هزنیه شده است ولی نباید فراموش کرد که این پروژه ها بدلیل اینکه به گروه خاصی از پیمانکاران حلقه قدرت می رسد ،چندین برابر هزینه داشته هست و بنابر این سودده نیستند ، فشار اقتصادی بر مردم ندارند ولی وقتی در آمد نفت کم می شود این فشار بر اقشار متوسط و کم درآمد جامعه اثر مستقیمی دارد.


س س : آمار های اقتصادی که ما می خوانیم با توجه به اینکه تمامی خبر گزاری ها ی جهان روی ایران تمرکز دارند ، در حالیکه در کشورهای دیگر منطقه هم معضلاتی مانند تورم و بیکاری وجود دارد مخصوصا در این بحران اقتصادی جهانی . سوال این هست
آیا مردم ما نسبت به زمان شاه فقیر تر شده اند ؟اگرآری ، پس چرا از اعتراضات کارگر ی و دانشجوئی مانند آن زمان خبر ی نیست .؟

دکتر فریبرز رئیس دانا :

دو واقعه تاریخی را که در 35 سال اختلاف دارد نمی شود با هم مقایسه کرد .به عنوان مثال در 35 سال پیش واژه ای بنام " سبد کالا های مصرفی " وجود نداشت . مثلا در این سبد در 35 سال پیش کامپیوتر وجود نداشت ، وسایل الکترونیک ، لوازم منزل، وسایل گرم و سرد کننده و پوشاک د ر آن دوران نبودند .

وقتی این سبد تغییر می کند ، با Compare statistic
روش ایستای مقایسه ای ،کا ر مقایسه را دشوار می کند.
البته می شود جور دیگر ی بحث کرد و آن ارتباطا ت اجتماعی هست . یعنی چند درصد از جامعه زیر خط فقر هستند . بررسی و تحلیل فقر ، تعارضات و اختلاف طبقاتی و نارضایتی ها. برخورداری از همان سبد کالاهای مصرفی تعریف شده . اگراینگونه به قضایا بر خورد کنیم بعدا به پرسش جذاب شما می توانم پاسخ بدهم .

ببینید در زمان شاه 3/1 جمعیت کشور ازجمعیت 34 میلیونی در شهرها و شهرهای بزرگ زندگی می کردند . در حالیکه الان جمعیت ایران 73 میلیون شده است واین هم کار مقایسه را مشکل می کند. الان تنها 3/1 جمعیت در روستاها زندگی می کنند. 3/1 جمعیت در شهرهای بزرگ 10 گانه و 3/1 هم در شهرهای میانه و کوچک.

در آن زمان روستائیان در سطح پائین اجتماعی قرار داشتند الان لزوما اینجور ی نیست . اما درعوض خانواده ها ی روستائی
35% هزینه متوسط کمتری از خانواده شهری داشتند. جدود 10-15 % برابر با این . بنابر آمار که خود م استخراج کرده ام . الان 77% خانواده های شهری کمتر از رقم خط متوسط دریافت می کنند .

علیرغم آمارهای دولتی که عمدتا نادرست هست ، نظام توزیع عادلانه درآمد نا برابر تر شده است .نظام توزیع ثروت نا عادلانه تر شده است بنابر این شماری به زیر خط متوسط و همچنین زیر خط فقر مطلق افتاده اند.

خط فقر مطلق و خط فقر نسبی در مناطق شهری با روستائی متفاوت هست مثلا در مناطق روستائی هزینه کمتری برای مسکن با توجه به شرایط اقلیمی بدون اینکه فرد ازگر ما و یا سر ما تلف شود . ) هزینه می شود در حالیکه هزینه مسکن در مناطق شهری بیشتر هست. بدین ترتیب این 77 % ممکن است نسبت به گذشته در سبد کالاهای مصرفی چیزهایی داشته باشند که درآن دوران (35 سال پیش ) نبوده ولی الان ضرورت های تاریخی هست و نیازهای امروز هست. اولین کتابی که نوشتم به گفته ای از یکی از مردان رژیم گذشته اشاره کردم که نوشته بود " حالا کارگر ان ما پپسی می خورند. " که دلیلی برای بهبود وضع کارگران دوران شاه باشد. ( در مقایسه با50 سال قبل از آن که مثلا دوغ می خوردند ) . بنظر من این گونه مثال ها سخیف هست . .الان د ر سبد کالاهای مصرفی کالاهای متعلق به این زمان هست . ولی با این و محرومین در میان اقشارشهری و گروههای مختلف شغلی در شهر بیشتر شده است


س-س : اجازه بدهید مثالی از کانادابزنم که تخصصم هست .
دولت کانادا دو سالی هست که زیر فشارزنان مجبور شده است قانون برابری دستمزد زنان با مردان (دردوران گذشته ) را تصویب کند والبته دولت سعی می کند تا انجا که ممکن هست این پرداخت را عقب بیندازد. کانادا کشور صنعتی و دموکراتی هست
حالا برابری دستمزدی زنان در ایران که را مشکلات مضاعفی نسبت به زنان در کانادا دارند چگونه می بینید ؟ آیا برابری در دسترس هست .
این در حالی است که که برخی از زنان فمینیست ما در کانادا برای زنان داخل نسخه مبارزاتی می پیچیند وفتوای برابری صاد ر می کنند .


دکتر فریبرز رئیس دانا :

اگر منظورتان وضع اقتصادی زنان هست نسبت به نظام گذشته زنان زیادتری وارد بازار کار شده اند. سطح سواد زیاد تر شده است . سطح آگاهی ها زیاد تر شده است . من نرخ زاد وولد در میان زنان روستائی و شهری در بسیاری از نقاط ایران محاسبه و مقایسه کردم . در برخی نقاط عقب افتاده دیدیم ،زنی 8 تا 9 تا بچه دارد چند تا بچه اش فوت کرده اند . وقتی از ش می پرسی چند تا بچه می خواهی می گوید

6تا 7 . ولی وقتی به شهرها که آگاهی ها و سطح سواد بالاتر هست می رویم ،می بینیم 4تا 5 بچه داره .یکی دوتا هم مرده . وقتی ازو ی می پرسیم که چند تا بچه می خواهی ، می گوید 3تا -4 تا . یک کمی کمتراز منطقه قبلی .


در شهر های بزرگتر که سطح سواد بالاتر هست و به اگاهی ها ی نسبی رسیده اند.2-3 بچه دارند و بچه فوت شده کمتر هست . وقتی از ش میرسی چند تا بچه می خواهی ، همان 2-3 تا بچه را می خواهد . درسی که می گیریم این است که . بدلیل رشد عمومی اگاهی و سواد البته اینرا خود زنان بدست اورده اند دولت چیزی به کسی نمی دهد، خواست های زنان نیز تغییر می کند . .
شکی نیست که سطح سواد زنان در این سالها بالا رفته هست .حالااگر کسی می خواهد این را به حساب احمدی نژاد و یا رفسنجانی بگذارد می تواند بگذارد میل خودشان هست .

س س : مشکل خودشان هست .

رئیس دانا :
آگاهی مردم در روند تاریخی و تلاش خود مردمان بالا رفته هست این خواست مبارزان اجتماعی هست و زنان هم بخشی از این مبارزان هستند که از گذشته های دور وجود داشته اند .

اما یک بحث فرهنگی و ملی هم وجوددارد . مردم ایران سوادوسواد آموزی را دوست دارند . که نمی توان به آن بی اعتنا بود . من وقتی در تابستان گرم تهران می بینم که پیرمرد 75 ساله ای مسافرکشی می کند به وی می گویم پدر جان چرا دراین هوا اینکار را می کنی ؟ می گوید نوه ای دارم توی دانشگاه ازاد ثبت نام کرده باید هزینه تحصیل وی را تهیه کنم . چنین روحیه ای را در کمتر ملتی سراغ دارید .

آگاهی زنان و سطح سواد افزایش یافته بنابراین نیاز مند بیشتر به ورود به بازار کار بیشتری پیدا می کنند. اما از طرف دیگری هم ستمگری اقتصادی و هم نابسامانی اقتصادی و نا کارامدی اقتصادی ، نبود سرمایه گذاری کافی و فرار سرمایه ها و روحیه فرهنگی و سیاسی و ایدئولوژیک دولتهای حاکم مانع از این شده است که ورود زنان به بازار کارتحقق پیدا کند . بنابر این نرخ بیکاری بالائی را در میان زنان مشاهده می کنید . ولی در مقایسه با گذشته زنان بیشتری وارد عرصه کارشده اند .


س-س : آقای دکتر این پدیده خوب هست یا بد ؟

دکتر فریبرز رئیس دانا :
اینکه فرمودیدخوب است یا بد ؟، سوال بسیار جالبی برای من هست ، زیرا به من فرصت می دهد که بحثی را مطرح کنم .

ببینید وقتی زنان در یک نظام سرمایه داری وارد بازا ر کار و تولید می شوند . در یک اقتصاد سرمایه داری نیروی کار زیاد می شود بالطبع دستمزد را پائین می آورند .

حاصل جمع دستمزدی که یک زن و شوهر می گیرند بدلیل فشار نیروی کار زنان در بازار کار که با عث رقابت شدید از یک سو و بهره برداری سرمایه داری از سوی دیگر از این رقابت میکند عملا دستمزد را پائین می آورند، انقدر نیست که بتواند هزینه ها ی ناشی از نبود زن در خانه را بپوشاند. این هزینه ها کدام هستند مانند هزینه های پرستار ، ،بیماری های احتمالی اطفال و مهد کودک

بنابراین عقل اقتصادی حاکم برای مردان این را ایجاب می کند . بعضی از زنان نیز این فکر را می پذیرند " که شما بهتر است بدنبال کار نروی و با خانه ماندن هزینه ها را کا هش بدهی ."

مگر اینکه بحث آگاهی و حقوق زنان مطرح باشد . من فکر نمی کنم وقتی گرسنگی بچه ها مطرح باشد و قتی بیماری بچه مطرح باشد بسیاری از زنان حاضر باشند که به سرکار بروند . من هم فکر نمی کنم کسی مشت بکوبد چون حقوق زنان مطرح هست من اجازه می دهم که بچه مریض و بدون مراقب باشد و من به سر کار بروم .
نظام سرمایه داری بویژه سرمایه داری ضعیف که با بنیاد گرایی و سلطه دولت روبرو هست یک تناقض ایجاد کرده است . از یکسو خواست زنان برای وارد شدن به بازار و درس خواند ن و از سوی دیگر وقتی که این خواست می خواهدمحقق بشود عواملی را درون خانواده بخودی خود بوجود می آورد که عقل اقتصادی این را نمی پذیرد و د رمقابل آن می ایستد. حتی اگر وابستگی و دلبستگی ایدئولوژی برابری در مورد زن ومرد وجود داشته باشد .
مثلا وقتی پد رو مادر پیر میشوند و هزینه اضافی را تحمیل می کنند مانند اینجا که سیستم خدمات تامین اجتماعی که برای عموم فراهم نیست ( ولفر –خانه های سالمندان – درمان رایگان – حقوق 500 دلاری بازنشستگی ) بنابراین یا باید ما فراموششان کنیم و بگذاریم که در خانه سالمندان بمانند که هزینه دارد و یا مانند بسیاری از ماها آنها را به خانه خودمان بیاوریم و نگهداریم. اینها همه هزینه دارد.

نظام سرمایه داری نا عادلانه واز سوی دیگر نظام ستمگرانه اقتصاد ایران یک تناقضی بوجود اورده است . ما از یک سو ما نیاز به وارد شدن زنان در عرصه اقتصاد هستیم و از سوی دیگر به عامل اخلال در نظم خانوادگی منجر شده است . ما نباید از این دو گزینه انتخاب کنیم . می گوئیم نه ؛ ما باید برای یک جامعه عاد لانه ای مبارزه کنیم که در س خواندن زنان و وارد شدن به کار ضد ارزش برای زنان ایجاد نکند . درهرحال ما آلترناتیو اقتصادی چنین نظامی را داریم و بلد هم هستیم تا نوبت ما برسد.

س س : بامید خدا.

آقای دکتر ، شما در سخنرانی تان روسای جمهوری ایران را همگی یکی دانستید و همه را دارای یک سیاست اقتصادی واحد با شدت و ضعف خواندید . با دنبال کردن مواضع سیاسی شما ، می توانم بگویم شما معتقد به تحریم انتخابات هستید . شما قبلا هم در مورد واژه تحریمیون اصلاح طلبان به شما ، واژه تحمیقیون را د رمورد آنان بکار بردید . نظرتان د رمورد انتخابات ریاست جمهوری چیست ؟

دکتر فریبرز رئیس دانا :

در مورد بحث های انتخابات صحبت های متفاوتی گفته می شود
بعضی از نمایندگان اصلاح طلب گفتند اگر شما تحریم نکرده بودید احمدی نژاد برنده نمی شد. من بحثم این بود که شما دارید مردم را تحمیق می کنید. اینطور نیست که شما می گویید .
این دموکرات نما ها وقتی می بازند ، آخرش عادت دارند آنرا به گردن کس دیگری بیندازند . اینرا گردن چپ ها می اندازند که می خواهند به طور ریشه ای مسائل را حل کنند.

س س : تاریخا این یکی از عادت های بد ما ایرانیها هست که همه را بغیر از خودمان مقصر می دانیم .

دکتر فریبرز رئیس دانا :

اولا- اینها کاندیدشان دکتر معین 4 میلیون رای اورد.
دوما اختلاف بین خودشان هست وقتی اختلاف بین خودشان هست چرا ما را متهم می کنند
کروبی حاضر نشد با معین کنار بیاید این اختلا ف را نادیده می گیرند و آنرا بگیرید.
سوم فرض کنید ما چنین نیرویی داشتیم که با رای ندادن مان شما را به شکست بکشانیم ،آیا حقش نبود که شما یک روزی بیایید در خانه ما را بزنید که شما که چنین نیرویی هستید ما را به رسمیت بشناسید. هنوز می خواهید ما را از بالا نگاه کنید . تا کی می خواهید از بالا نگاه کنید ؟ هنوز هم این داستان ادامه دارد .

در مورد تفاوت کاندیدا ها که فرمودید باید بگویم که آدم باید
چشما نش کم سو باشد که اختلافات بین کاندیدها را نبیند ولی باید کاملا نابینا باشد که تشابهات را نبیند من اصلا فکر نمی کنم که احمد ی نژاد با موسوی فرق ندارد .یا خاتمی با ناطق نوری فرق ندارد. من فکر نمی کنم آثار اقتصادی و اجتماعیشان یکسان باشد ولی از آنجا که جامعه ما با گرفتاری ها ی اساسی روبر وهست . آنها تفاوت چندانی ندارند زیرا آنها بر اسا س چارچوب نظم موجود قانون اساسی و ولایت فقیه کار می کنند .و از همه مهمتر بر اساس ساختا رقدرتی که روحا نیت و نظامی گری به آنها تحمیل می کند باید حرکت کنند ، من معتقدم که تفاوتی ندارند .
ما هم دراین وادی ها نیستیم که پست بگیریم ولی اینها رفتند کسانی را که دانش نداشتند آوردند بر سر کارها گذاشتند. دکترا به هم دادند و باورشان شد که دانش اقتصادی دارند .
نتیجتا ،
نیرو را به میدان می آورندو ان ساختار را قبول می کنند .بنا براین اوضا ع تغییر اساسی نخواهد کرد.

س س : آیا باید انتخابات را تحریم کرد یا نه ؟

دکتر فریبرز رئیس دانا :

مطلقا من و دوستانم اهانت به دموکراسی را بر نمی تابیم . ما حاضر نیستیم که یک نظام استصوابی به ما بگوید
ا زبین چهار نفر یکی را انتخاب کن . و می گویند به اینها رای بدهید ، بعد هم می گویند اگر رای ندهی برانداز هستی و دشمن هستی . اتفاقا وظیفه ما هست که زیر باراین نرویم .این اولین اصول هست مگر ما به آن دستگاه استصوابی می گویم چه گوشتی را مصرف کند . اون می گوید برای من این گوشت تحریم هست من این را که حلال هست می خورم ما هم می گوییم این حداقل نیازهای انسانی و فردی هست .


البته اصول دیگری هم وجود دارد . حداقل آزادی ها باید باشد انتخابات با ید آزادومنصفانه و سالم باشد . این انتخابات آزاد نیست برا ی اینکه نمایندگان گروه ها ی مختلف اجتماعی حق کاندید شدن ندارند.در سرزمنیی وقتی نمایندگان کارگران را به زندان می اندازند و کتک می زنند . وقتی که اجازه تشکیل سندیکا را نمی دهند .
اون آقائی که می گفت اسم سندیکار ا بیاوری باید از این کشور بری بیرون . اون آقائی که زبان منصور اسانلو را با کارت موکت بری برید ، شده مشاور کارگری ستاد انتخابات میر حسین موسوی . دموکراسی نیازمند پیش زمنیه های سیاسی و اگاهی رسانی هست . کانون نویسندگان ایران 42 سال هست که تاسیس رسمی شده است . 65 سال غیر رسمی .ولی 8 تا نویسنده حق ندارند حتی در یک کافی شاپ دورهم جمع شوند . بطور مشخص هم صاحب کافه و هم شرکت کنند گان را دستگیر می کنند .


وقتی که روز کارگر در پارک لاله کارگران را دستگیر می کنند جه جوری میتوان گفت آزادی هست . هیچ حزبی اجازه فعالیت نداره .
دلایل دیگری هم هست

س س : آقای دکتر شما در صحبتهایتان گفتید که از نظر کمی نیروی زیادی نیستید . خوب آیا بدون سازماندهی و پشتیانی مردمی تحریم تاثیر سیاسی دارد ؟ زیرا ا طرف مقابل که بازی دموکراسی را قبول ندارد. در کاناد ا حتی اگر جریانی به مجلس راه نیابد خواستهای آن جریان به نوعی لحا ظ می شود . آیا بدون حزب و سازماندهی ، تحریم نقشی ایفا می کند .

دکتر فریبرز رئیس دانا :
سوال بسیار هوشمندانه ای هست
اولا نگفتم که ما عددی نیستیم و رقمی نیستیم . ما نیرو ی بالقوه هستیم ولی اجازه نمی دهند که به نیروی بالفعل تبدیل شویم .

س س : قرار هم نیست که اجازه بدهند .

دکتر فریبرز رئیس دانا :

بله قرا ر هم نیست که بدهند. برای اینکه اون نیروی بالقوه تبدیل به نیروی بالفعل شود من راه حل پیشنهادی دارم .
راه حل من شرکت نکردن در انتخابات هست . اما دامن زدن تشکلهای کارگری و مردمی وروشنفکری هست . انتخابات باید پشتوانه مردمی باشد . چگونه کارفرمایان و بساز بفرو ش ها ، دلال های بورس ،سوداگران ، صاحبان صنایع اجازه دارند که سندیکا داشته باشند ولی کارگران نه .. وقتی که روزنامه هایشان می نویسند اتاق بازرگانی این حاجی را برد ان یکی را آورد .
کارگران سندیکای نیشکر هفت تپه را بگیرند ، بزنند و ببرند .آیا با این شرایط می شود دموکراسی برقرار کرد ودر انتخابات شرکت نمود. ؟ آیا مجلس می تواند چنین زمینه ای را فراهم کند. نه
کما اینکه مجلس در 30 سال گذشته و زمان شاه هم برای تحقق دموکراسی عمل نکرده است . مجلسی که از حداقل اراده مردم شکل نگیرد نمی تواند ابزار نهادینه شدن دمکراتیزم ریشه دار شکل بگیرد . اما برای اینکه چنین بشود باید صحبت از تشکل ها ، تشکل ها و تشکل ها بشود .


س س : آقای دکتر شما صحبت از ائتلاف بین نیروهای چپ وزنان و برخی از دانشجویان نام بردید. سوال من این است در یک شرایط بسته این تفکر ذهنی چگونه مادی می شود ؟آیا راهکاری هست ؟

دکتر فریبرز رئیس دانا :

در تهران هم بعضی از این دوستان زیاد صحبت می کنند. آنها فکر می کنند باید اندیشه ای ساخته شودو دنبال پیداکردن راه حل ها ی وحدت هستند . اشکال این تفکر این هست که این راه حل ایده الیستی هگلی هست . اشکال این ایده در این هست که به عمل گرایئ توجه ندارد. که می خواهد فقط از نظریه سازی می خواهد به واقعیت برسد . در ازمایشگاه فیزیک ممکن هست بشودبطور فیزیکی نظریه داد ولی جامعه خودش صحنه عملی (_ پراکتیک ) هست می خواهد از نظریه کمک بگیرد این د رجامعه وجوددارد . یعنی رابطه دیالکتیکی بین جامعه و مردم هست. . جامعه خودش آزمایشکاه هست .

وقتی زنان وارد عمل می شوند بهر شکل مختلف . این وظیفه ما نیست که اگر زنان حتی اگر در چارچوب اسلامی هستند. این وظیفه ما نیست که به ذهنیت خود مراجعه کنیم ؛ حتی اگر یک اپسیلن با ما اختلاف ایدئولوژی دارند . از آنها حمایت نکنیم چرا با ما نیستند ما وظیفه داریم آنها را اصلاح کنیم و آنها را هدایت کنیم . حتی اگر کوچک هم باشد باید این کار ها را کرد .باز این خرد ه کاری معنی نمی دهد . ان رابطه دیالک تیکی که عرض کردم
هر جریان عملی باید به یک نظریه تبدیل شود و بر عکس .

س س: شکی نیست که رم یک شبه ساخته نشده است و نیاز به زمان و کار فرهنگی و سازماندهی دارد .

آقای دکتر از آنجا که شما خودتان را یک سوسیالیست می دانید اجازه بدهید مثالی از سوسیالیست ها ی کانادا بزنم . پایگاه اصلی سوسیالسیت ها ی کانادا اکثرا سفید پوست ها هستند که بالای 50 هزار -60 هزار دلار حقوق می گیرند و از طبقه متوسط جامعه هستند . کارگران سفید پوست کارخانجات اتوموبیل سازی هم به حزب سوسیالیستی رای بدهند ، هم حقوقشان از بسیاری از مدیران رنگین پوست بالاتر هست و چندان هم با کارگرهای رنگین پوست مهاجر میانه خوبی ندارند. از آن سو ، در ایران هم سو سیالیست های ما عمدتا از بخشر وشنفکری فرهنگی هستند که بالاخر ه دستشان بدهنشان و بطور نسبی از نظر مالی تامین هستند در مقایسه با مردم عادی که هم از نظر مالی و هم فکری فقیر هستند . اینجا هم بچه ها ی چپ ما د رکانادا کمتر کار جدی می کنند وبیرون از مبارزات اجتماعی کانادا هستند . این تضاد را شما چگونه می بینید ؟

فریبرز رئیس دانا :

می دانم در اروپا به این وضع نزدیک هستند .
بچه ها ی فعال سابق ایرانی اینجا چقدر انتزاعی هستند من دقیقا نمی دانم . ولی .
این ها مانند کسانی می باشد که عمری کیهان ورزشی می خوانند ولی یک بار هم به داخل زمین نمی روند ما این نمونه ها را داریم ولی تا آخر عمر نه زمین فوتبال می بینند نه توپی را . ولی آنچه که ما از سوسیالیزم ما می دانیم و تا انجا که تجارب خونبار و مشقت بار مردم ایران به عنوان مردمی که یکی از بیشترین قربانیان را برای
سوسیالیسم داده است شاید سومین ملت دنیا باشد اگر آلمان و شوروی را در نظر بگیریم.

سوسیالیزم یک جریان هست . سوسیالیسم دادن یک آلتر ناتیو در قبال نظام قدرت در برابر سرمایه داری نیست سوسیالیسم یک جریان هست و هدف آن هم انسان سازی هست . آنها باید به این باور که
. ساختن جامعه ای است که در آن نیروی کار ؛که من فقط آنرا منحصر به کارگران صنعتی نمی دانم ، بلکه معلمان و پرستان را هم در این طیف می دانم در ایجاد صف بندی در مقابل قدرت و سرمایه می باشد. آنها باید به این نتیجه برسند که بیشترین سهم دموکراسیزاسیون جامعه بر عهده آنها هست نه صاحبان سرمایه . .

صاحبان سرمایه در جاهائی دموکراسی را متوقف می کنند. زیر، آن می زنند در جائی که با منافعشان در تضاد باشد لیبرالیسم امتحان خود را پس داده است . لیبرالیسم هر جا با چالش توده ها روبرو میشود کم می آورد، مردم را سرکوب می کند .توده ها خود توده ها هستند . دموکراسی متعلق به خود توده ها ست . سوسیالیست ها باید نشان بدهند که از اشتباهات گذشته خود درس گرفته اند و برای دموکراسی تلاش می کنند .برا ی اینکه بقای آنها د رگرو این هست .
ضمنا باحفظ قدرت موجود آلترناتیو نمی دهند. یعنی وروددر ساختار قدرت تا بخشی از ساختار قدرت را تغییر بدهند یعنی همینطوری در حفظ ساختار موجود وارد نمی شوند. بعد وار د قدرت شوند و گوشه ای بنشینند . . این اشتباهی که حزب توده از زمان قوام السلطنه کرده است . و بیاد ما نده است .
6 تاوزیر بدهند بدون اینکه ساختار قدرت تغییر کند .
آقا اجازه ما به انتخابات می آئیم . آقا اجازه ما نمی آئیم .

از اول انقلاب مجاهدین خلق که تمایلات سوسیا لیستی داشتند و فدائیا ن و یا حزب توده که می خواستند بخشی از حاکمیت را بگیرند . مااین خام اندیشی را نداریم . ما چنین نمی اندیشیم . البته ما هم شمشیربراندازی برنداشته ایم و در عالم خوا ب وخیال بگوئیم پیش بسوی کسب قدرت که درست نیست . .

ما باید به این نتیجه برسیم و این اگاهی ها را به جبهه کار بدهیم که ساخت قدرت موجود قابل اعتماد نیست . موقعی قابل اعتماد هست کههمه شما بدانید که در تغییر جامعه موثر هستید آن وقت می شود که در انتخابات شرکت کرد.

ساختن انسان سوسیالیستی به این معنا هست که من بفهم که هویتم را با برتری دیگرانم هویتم تعریف بشود . بلکه از تشابه با دیگران از طریق مساوات با دیگران هویتم ر ا مشخص کنم. این را ما باید اول بین خودمان تعریف کنیم ،
ما کم هم نیستیم .کم هم نیستیم سعید جان .


س س :

شما در مصاحبه " ورد زبان یاوه گویان " در مجله " رونا "سال 84 د رمورد پول نفت می گوئید که باید از دست دولت خارج شود . ما د رکانادا تقریبا یک درصد از ارزش خانه را، سالانه برای مالیات می پردازیم که هزینه پلیس و مدارس و آتش نشانی می شود . . بالطبع آنها را پاسخگو می دانیم .
آیا در ایران روشنفکران ما حاضرند، به این حد رسید ه اند که اگر روزی پول نفت نباشد و باید از مالیات کشور را بگردانند. باید حداقل ا% پول مالیات بر روی خانه ها ی خود بدهند بدون اینکه اعتراضی بکنند.






دکتر فریبرز رئیس دانا :

متاسفانه سالها تبلیغات و اموزش نئو لیبرالیستی و دفاع ازنظام مقدس بازار و سپردن هر چیز به دست بازار تحت عنوان واقعیت د رحالیکه واقعیت هست که بازار را تعیین می کند. از سوی دیگر اینکه دانشکده های اقتصادو اموزشهای علوم اجتماعی زیر کنترل سرمایهو ایدئولوژی سرمایه بوده است و توانسته است در موردمالیات ها توهمی ایجاد بکند
کسانی که طرفدارنظام مالیات عادلانه هستند به مداخله گرایان و دیکتاتور ها تبدیل شوند . توی چهارچوب تبلیغاتی که آن استادان می کنند . نکته دیگر اینکه باید توجه داشت بعضی تفکرها با برنامه هست اینکه آقای کروبی می گوید قصد دارد سهام نفت را به مردم بدهد این تفکرات پشتوانه نولیبرالی دارد. آنها برای مردم ایران خواب دیده اند انها چشم دوخته اند به منابع نفتی که باید متعلق به مردم باشد در اینده . بجای اینکه منابع نفت را به بخش خصوصی بدهند باید دولت را نماینده اراده مردم بکنند .
متاسفانه هر موضعی که می گیری ایرادگیران حرفه ای و بی عملان وو زیاده گویان می گویند ای این حرف را که توده ای ها زده اند و یا ملی ها گفته اندو یا آخوند ها گفته اند .

س –س :
این یکی دیگر از تخصص های ما ایرانی ها ست . اینجا هم داریم . واقعا اگر حرفی خوب باشد چه فرقی می کند چه کسی زده است ؟


دکتر فریبرز رئیس دانا :

چند روز قبل یک نفراز دوستان در این مورد گفتم
من با فحشا و مواد مخدر مخالف هستم. با زبان خودم هم مخالف هستم . هروقت هم بگویم می گویند واعظ طبسی هم در مشهد از موضع دیگری با فحشا و مواد مخدر مخالفت کرده است ، پس من بیایم از بهره برداری جنسی موافقت کنم .یعنی تمام کارم بشود لجاجت کردن با هر چه که آخوند ی می گوید . نه ما خط خود مان راپیش می بریم .
به این سبب می گوییم ، مالیات گرفتن از خانه ها ی مسکونی خالی کار درستی هست . این گرفتن آزادی نیست اتفاقا عین آزادی هست . کسی که دهها خانه دارد و میلیاردها می ارزد و خالی هست د رحالی که چندین خانوار در یک خانه مخروبه زندگی می کنند. در حالیکه صد ها خانوار در مناطقی اطراف تهران هستند که با یک زلزله 5 ریشتری حداقل 2 میلیون تهرانی زیر آوار خواهند رفت . مناطقی که کودکان اینها نعمت بازی در یک پارک را ندارند.

اگرمی گوییم چنین شرایط منجر به آزادی نمی شود . کسی که اینقدر فقیر هست نمی تواند به تحقق دموکراسی کمک بکند انوقت ما می شویم استالین ، دیکتاتور، پسر شمر

س س : شما همیشه برای ما دکتر رئیس دانا می مانید





دکتر فریبرز رئیس دانا :
زنده باشید .
نظام مالیاتی لازم هست . حالا اگر .
اگر نفت را داده بودیم سهامش را به مردم انوفت باید از مردم دوباره مالبات می گرفتنیم ن
دولتی که پایگاه مردمی داشته باشد این را می تواند به عنوان منابع برای توسعه کشور دراختیار داشته باشد


س س : اقای دکتر به من اشاره می کنند که شما برای پرسش و پاسخ بروید من با دو سوال سخنانم را تمام می کنم .
سوال من دررابطه با سکولاریزم هست . کانادا تکنیکی کشور سکولاری هست ولی عملا اینطور ی نیست .
همین دانشگاه یورک تا چندماه قبل در روزهای تعطیلی یهودیان دانشگاه تعطیل می شد که با تلاشهای چند ساله پروفسور دیوید نویل بعد از 34 سال این موضوع متوقف شد (1) و یا همه مدیران دولتی و نمایندگان باید به پادشاه انگلس ( ملکه الیزابت ) قسم بخورند . و ملکه رئیس کلیسای انگلستان هست ، من شرکت کنندگانی را دیدم که احساسی و با خشم می گویند که ایران باید سکولا ر شود ایا با فتوای از خارج کشور می شود ایران مذهبی را سکولار کرد . این کار نیاز به فداکاری و تلاش مستمرتوسط نیروها ی معتقد دارد .
کار فرهنگی دارد نیاز دارد. شما چه فکر می کنید. ؟



فریبرز رئیس دانا :
حق با شماست کلی اینها با تمام انرزی هم از لیبرالیزم دفاع می کنند . یعنی اینها وقتی در مواقعی که تبعیض ناگزیر و یا تفاوتی وجود دارند در مقابل شما می ایستند .
من دو دست فلسطینی و یک دوست خوب ، سوزان از کانادا دارم که سخنرانی ها ی ارزشمندی داشتند.
خانم "غدا " در سخنرانی دراین زمینه ها گفت من در لندن زندگی می کنم اگر یهودیان ،بودائی هاومسلمانان
فشا ر بیاورند برا ی خواسته ها ی خودشان ، بدون اینکه مانعی برسر راه آزادی مردم عادی به وجود بیاورد باشد اگر ما سکولار هستیم بگوییم نمی دهیم . اینکه که نمی شود .این افتادن از سوی دیگر بام هست .

بنظر من ژاک شیراک بد عمل کرد میگوید غدغن می کنه که حجا ب داشته باشد مگه کسی به کراوات تو حرف دارد ؟ مگر کسی از مجریان برنامه تلویزیون فرانسه که صلیب دارد ایراد می گیرد. ؟ آنها می گویند صلیب کوچک هست حالااگر کسی چشمش دوربین بود. این چه حرفی است ؟
به گمان من
رسیدن به یک جامعه سکولار یک نوع دموکراتیزم حتی نه نگرش لیبرال
نگرش لیبرال کم هست .

مارا مخالف لیبرالیسم غرب می دانند ، بله این طور هم هست. نه اینکه انرا بد می دانم بلکه معتقدم که آن کم هست والا نباید از آن ( لیبرالیسم ) حمله به آمریکا شکل می گرفت.
نباید عملکردها ی یک جانبه گرایانه آمریکا شکل می گرفت که طالبان والقاعده فرزند آن هستند و جهان را به خشم و اندوه کشیدند . باید حداقل ها ی لیبرالی را را حفظ کنیم و آنرا جامع تر کنیم و زیادتر بکنیم که در این صورت هست که جامعه به سمت سکولاریزیم پیش می رویم . نه ا زطریق لجاج .

وقتی صهیونیستها و یهودی ها اصرار کنند که د رهمه جا باید مراسم مذهبی ما تعطیل باشند ، خوب شما دارید زور می گویید همانگونه که در فلسطین زور می گوئید .
اگر طالبان هم همین را بگوید زور می گوید.
من با مردم شیعه در ایران زندگی می کنیم با هم خیلی خوب هستیم من دوستشان دارم . من خیلی هم دوستشان دارم .
تا انجا که به من و دوستانم مربوط هست .
آنها که می خواهند با آن نام و ایدئولوژی به حقوق مردم تجاوز کنند با آنها می جنگیم ولی در کنا رآنها انبوه مردم هستند که این باور عادی آنها هست. آنگاه که به آگاهی می رسند مانند تولدزیبای جوجه ای که از تخم بیرون می آیند نباید نوکشان ر ا چید، باید به آنها کمک کرد با پرو بال دادن به رشد برسند . این ها مردمی هستند که این باورشان هست .

ما با جامعه روشنفکری و انتزاعی تفاوت جدی داریم زیرا ما در صحنه اجتماعی ایران هستیم .
شکر خدا که تحصیلات دانشگاهی عالی داریم نمی گویند بی سوادو امل هستیم .

س –س :

جامعه ایرانی در کانادا چه کمکی می تواند به دموکراسی وحقوق بشر درایران بکند ؟

فریبرز رئیس دانا :

کمکی که دارندبسیار خوب هست. ما ممنون هستیم . یاری ها ئی که می کنند . دفاع از دربندان ، آسیب دیدگان و کارگران. در زلزله بم که من کمک ها ی شما را شاهد بودم
امیدوارم که تحت تاتیر جو سیاسی قرار نگیرندکه نا متعاد ل باشند . باید عادلانه تر و پیگیر ترعمل کرد.نباید در دام سیاسی بیفتند
به زندان افتادن رکسانا صابری عم انگیز است وباید در مقابلش ایستاد .اعدام دل ارام خوا ب را از من گرفت.

دستگیری کارگران در روز کارگر فاجعه هست . روز کارگر ازنظر تعداد علاقه مندان بعد از کریسمس مهمترین روز جهانی هست . اما نباید یک ایدئولوژی در پشت پرده ،
خودش را تحمیل کند که اینها مسائل چپ هست . مسائل کارگری با سکولازیرم جور در نمی اید . اتهاماتی بزند که بخشی از اینها با جمهوری اسلامی ارتباطی دارند بنا براین در این مورد دخالت نکنید .
س س :



با تشکر از اینکه وقت خود تان را به ما دادید . برای شما آرزوی سلامتی و موفقیت داریم
امیدوارم سالهای سال زنده باشید و از تجاربتان مردم ایران .وجنبش دموکراسی مردم ایران استفاده کنند .

فریبرز رئیس دانا : متشکرم .


منابع
1. Toronto star Oct. 28- 08
سعید سلطانپور : مجری برنامه تلویزیونی سقف شیشه ای درتلویزیون ایرانیان کانادا ( آی تی سی ) می باشد که به مسائل اجتماعی سیاسی ایرانیان در کانادامی پردازد. متن فارسی وانگلیسی مصاحبه ها د ر هفته نامه سلام تورنتو منتشر میشود.

وب لاگ فارسی www.kanoun-e-bayan.blogspot.com
وب لاگ انگلیسی www.politicofcanada.blogspot.com

Saturday, December 06, 2008

چگونه تفکرات انحصارطلبانه هارپر ؛ ماه عسل محافظه کاران کانادا را کوتاه کرد

چگونه تفکرات انحصارطلبانه هارپر ؛ ماه عسل محافظه کاران کانادا را کوتاه کرد

سعید سلطانپور
soltanpour@hotmail.com


هفته گذشته ( 27 نوامبر) جیم فلاتری وزیر اقتصاد برنامه اقتصادی دولت محافظه کاررا اعلام کرد . هارپر وزیر طرفداربازار آزاد خود را به صحنه فرستاد تا در غیاب لیبرال ها که از یکسو سرگرم دعواهای داخلی برای جانشینی استفان دیان خود بودند ، واز سوی دیگر با مشکلات مالی حزب دست و پنجه نرم می کردند ، فاتحانه پرونده احزاب مخالف را ببندد. محافظه کاران در یک حرکت غیر دموکراتیک ، اعلام کردند که
الف :
سهمیه کمک به احزاب سیاسی را که در ازای هر رای 1.95 سنت هست بدلیل مشکلات اقتصادی متوقف خواهند کرد.
ب: . اعتصاب کارکنان دولت فدرال را ممنوع خواهند کرد .
پ: هیچ کمک مالی به سیستم مالی کشور تزریق نخواهند کرد در حالی که بنظر بسیاری از اقتصاد دانان و سیاستمداران یک شوک ضروری برای ایجاد اعتماد به مصرف کننندگان برای مصرف کرد ن هست،
جیم فلاتری اعلام کرد که مبلغ بیش از 2 میلیارد دلار از فروش مستغلات دولتی مانند اداره پست ، سی ان تاور تورنتو ( دومین برج بلند دنیا ) را برای جبران کسری بودجه بفروش خواهند رساند.

اقدام غیر دموکراتیک هارپر درقطع کمک مالی به احزاب
وضعیت اقتصادی و سیاسی لیبرال ها در حالیکه لیبرال ها بدلیل رهبری استفان دیان (رهبری با اخلاق سیاسی ولی بدون کفایت سیاسی کرسی های زیادی را از دست داده بودند ( 76 کرسی از95 کرسی ) مناسب نیست .
آنها تعداد 846230 رای کمتر از 2006 بدست آوردند . لیبرال ها در مجموع 3633185 رای آورده بودند از یکسو رقمی در حدود یک میلیون دلار و خورده ای بخاطر از دست دادن رای های مردم ، به خزانه لیبرال ها نمی آمد. از سوی دیگر بدلیل برگزاری کنگره انتخاب رهبر ی در دسامبر 2006 در مونترال ، حزب و کاندیداها را بیش از یک میلیون دلار بدهکار کرده بود .
با توجه به بدهکارهای مالی انتخاباتی کاندیداهای حزب بیش از بیش موقعیت مالی و سیاسی حزب لیبرال که همیشه رقیب اصلی محافظه کاران و یکی از حزب های تشکیل دهنده دولت بوده است را تضعیف کرد ه بود . یکی از دلایلی که لیبرال ها برای شکست خود ارزیابی کردند نداشتن بودجه کافی برای مبارزه تبلیغاتی با آگهی های منفی محافظه کاران علیه دیان ، بود. نقش تبلیغات در رسانه های اصلی بر کسی پوشیده نیست . برای نمونه خرید نیم ساعت برنامه بدون تبلیغ توسط اوباما در آخرین روزهای مبارزات انتخاباتی در 4 شبکه سراسری آمریکا نقش تعیین کننده ای در شکست مک کین داشت که از بودجه کافی برای این کار برخوردار نبود .
کمک های دولتی برای احزاب یکی از پایه ها ی اصولی دموکراسی و تعمیق ساختاری احزاب هست .سنت پسندیده ای که در اروپا ی غربی نهادینه شده است . برنامه ای که ما برای کشور خودمان ایران هم ضروری می دانیم زیرا وابستگی های احزاب به سرمایه ها را تا حدود زیادی کاهش داده و زمینه مشارکت همگانی تری را فراهم می کند .
قطع کمک های دولتی به "ان دی پی " و حزب استقلال طلب کبک و "سبز ها " عملا این احزاب را فلج می کرد و هارپر می رفت تا با حزبش که در قدرت بود و از نظر مالی هیچ بدهی نداشت برای دو سا ل دیگر د رماه عسل بسرببرد و در انتخابات بعدی در غیاب احزاب کوچکتر اکثریت را ازآ ن خود کند . وجود احزاب کوچک می تواند تضمینی برای قدرت مردم و جلوگیری از مدل آمریکائی دو حزبی باشد که البته نمونه ایتالیائی آن بسیار شکننده هست . ولی نمونه اسرائیلی آن ، اقلیتهای سیاسی هم می توانند صدای خود را در کابینه داشته باشند . که البته بحث جدائی دارد .
شکی نیست که قطع 30 میلیون دلار برای کشوری مانند کانادا، به بهانه بحران اقتصادی در حالیکه 25 میلیارد دلار به بانکها کمک می شود ، یک حرکا کاملا سیاسی و حسابشده بود.

اقدام دموکراتیک اپوزیسیون

روز شنبه 29 نوامبر در یک اقدام غیر منتظره هارپر مصاحبه کرد و خبراز کودتای احزاب مخالف برعلیه دولت قانونی خود داد . وی سعی کرد با ترساندن مردم از ائتلاف دو حزب ان دی پی و لیبرال با استقلال طلبان کبک ، احزاب رابه عقب نشینی وادار کند .
هارپر که تاریخا مطمئن بود که احزاب مخالف جرئت بر کناری وی در روز دوشنبه اول دسامبر در موقع دادن رای عدم اعتماد به برنامه اقتصادی دولتش را نخواهند داشت . زیرااعلام انتخابات دیگر و هزینه 300 میلیون دلار در ظرف دو ماه ، با واکنش منفی مردم روبرو می شد .
ان دی پی و لیبرال ها گفتگویی را برای تشکیل دولت ائتلافی اقلیت آغاز کرده بودند و درز این خبر ، ماه عسل هارپررا به دوران تلخ تبدیل کرد . هارون صدیقی سردبیر ارشد تورنتو استار در مصاحبه به من گفت که احزاب مخالفبر عکس ادعا ی هارپر ، کاملا دموکراتیک وبر اساس قانون اساسی عمل کرده اند .

اشتباه هارپرو هوشیاری سیاسی کریتین

اشتباه هارپر این بود که بازی دموکراسی را که اصل اساسی و شناخته شده در لیبرال دموکراسی غرب هست را خود زیرپا گذاشته بود. محافظه کاران تنها 38 % ارای مردم را داشتند آنها به یک پیروزی خیره کنند ه نرسیده بود ند که بخواهند و بتوانند اهداف خود را که اقتصاد آزاد مدل آمریکائی که شکسته خورده است ، محقق کنند.
ژان کریتین نخست وزیر سابق لیبرال واد برادبنت رهبر سابق ان دی پی (1) در روز 5 شنبه بعد از اعلام برنامه اقتصادی مذاکره برای ائتلاف را آغاز کرد ه بودند کاری که تنها از کریتین ممکن بود.
رسانه های دست راستی و رادیوهای درست راستی شروع به تبلیغات از کودتا و جدا شدن کانادا کردند . تاکیتک ترساندن که جهانی شده است .
از سوی دیگر احزاب مخالف طی نامه ای از فرماندار کل درخواست کردند که بعد از وصول رای عدم اعتماد به دولت محافظه کار، وی بجای اعلام انتخابات ، فرمان تشکیل دولت را به این ائتلاف بدهد .
این موضوع کم سابقه ای بود که هارپر جوان و انحصار طلب فکر آنرا نکرده بود . در سال 1926 فرماندار جنرال ، درخواست ویلیام مکنزی کینگ (2) را در مورد انحلال پارلمان رد کرده و از رقیب محافظه کار وی (3) می خواهد که کابینه راتشکیل بدهد . با توجه به انتصاب فرماندار کل، ژان میشل ژان ، توسط ژان کریتین و تصویب ملکه انگلیس ، بعید بنظر می آید که وی درخواست ائتلاف را رد کند.

عقب نشینی هارپر

هارپر جلسه بررسی برنامه اقتصادی در مجلس را برای ساقط نشدن دولتش به روز دو شنبه 8 دسامبر معوق کرد.
روز یکشنبه ، وزیر اقتصاد در کنفرانسی گفت که وی یک ماه زودتر بودجه را با در نظر گرفتن تزریق های مالی به مجلس ارائه خواهد داد. وی همچنین برنامه قطع کمک های مالی به احزاب را لغو کرد ولی ائتلاف بسرعت و جدیت از ابزارهای دموکراتیک استفاده کردند و روز دوشنبه توافق نامه بین رهبران سه حزب امضا شد . محافظه کاران در یک اقدام غیر دموکراتیک اقدام به شنود مذاکره لیتون و همکاران خود کرده و آنرا منتشر کردند . حرکتی که مرا یاد واتر گیت که به سقوط جمهوری خواهان آمریکا انجامید انداخت. براستی وقتی حزب حاکم اقدام به شنود نمایندگان مجلس می کند آیا می توان انتظار نداشت که به گفتگوی فعالین سیاسی و کارگری گوش داده نشود هر چند غیر قانونی هست . اقدام هارپر نشان از تلاش وی برای در قدرت ماندن به هر قیمت هست . زیرا با احتسا ب رای های حزب سبزها 52% مردم از این ائتلاف پشتیبانی خواهند کردو ا کثر کبکی ها با این ائتلاف موافق هستند .

نخست وزیر بعدی

.حزب لیبرال رهبری ائتلاف را به عهده خواهد گرفت . بالطبع اختلافات رهبری د رحزب لیبرال ، تنها عامل امید هارپر بود که به نظر می اید لیبرال ها بر سر اینکه چه کسی نخست وزیر باشد به توافق رسیده اند . حزب کبک وزیر ی در کابینه نخواهد داشت ولی ان دی پی 3/1 اعضا ی کابینه را خواهد داشت .
مسلما رهبر حزب سبزها نیز یک پست کابنیه را خواهد داشت . جک لیتون و ان دی پی ترجیح می دهند که دیان رهبر حزب باشد زیرا نقش لیتون که سیاستمدار متکلم و ماکیاولیستی هست ، در کنار رهبری مانند دیان ، پررنگ تر خواهد شد . باضاقه اینکه لیتون نیز موافقت اتحادیه های کارگری را جلب کرده است . وی با لوسین دوسپ رهبر حزب کبک نیز توافق قبلی انجام داده بود .

ائتلاف 4 شخصیت سیاسی را برای شورای اقتصادی خود برگزیده است که اعتماد سرمایه ها را به خود جلب خواهد کرد. این شخصیتها پل مارتین نخست وزیر قبلی و سرمایه دار بزرگ کانادا ، فرانک مک کینیان ، نخست وزیر قبلی نیوبرانزویک و رئیس فعلی بانک تی دی کانادا، جان منلی وزیر امور خارجه و اقتصاد لیبرال ها - رومانوف نخست وزیرقبلی ساسکاچوان ( ان دی پی ) ، هستند .
تنها راه هارپر
هارپر پارلمان را تا( 27 ژانویه 2009 ) روز تقدیم بودجه به مجلس با دستور فرماندار کل که نماینده تعطیل کرد تا آبها در تعطیلات کریسمس از آسیاب بیفتد. و با توجه به تغییرات مورد نظر احزاب مخالف در ائتلاف شکنندگی ایجاد کند . چه کسی نخست وزیر خواهدبود بزودی مشخص می شود ولی شکی نیست که محافظه کاران بازنده این بازی غیر دموکراتیک خود شدند و مجلس در صورت ادامه حضور هارپر به عنوان نخست وزیر شاهد اختلافات جدی و جوی غیر دوستانه خواهد بود . در سیاست نباید هیچ رقیبی را دست کم گرفت.

3 دسامبر 2008
پاورقی ها :
1. Ed Broadbent
2. William Lyon Mackenzie King.
3. Arthur Meighen

سعید سلطانپور روزنامه نگار و مجری برنامه تلویزیونی سقف شیشه ای هست که عموما د رحوزه سیاسی اجتماعی ایرانیان در کانادا می پردازد

Sunday, November 02, 2008

اوباما و تجربه مبارزات حقوق مدنی در آمریکا برای ما

اوباما و تجربه مبارزات حقوق مدنی در آمریکا برای ما

سعید سلطانپور

تنها 48 ساعت با اعلام رسمی پیروزی نامزد آفریقایی آمریکایئ دموکرات ها باقی ماند ه است .
اوباما پیروزی اش قطعی است و سرگرم انتخاب وزرای خودش هست که باید ازبین کسانی که وی را حمایت کردند از سناتور جان کری تا هیلاری کلیینون و اداوارد کندی تا ژنرال کالین پاول که انتقام حذف خودش بدلیل سیاه پوست بودنش در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 1995 را از جهوری خواهان گرفت .

این روزها نیروهای امنیتی آمریکا کار سختی را می گذرانند .
حفاظت جان اوباما در این شرایط بسیار سخت هست زیرا کاندیداها بایستی خود را از مردم بدانند و به همین دلیل در میان جمعیت هستند و دسترسی به آنان بسیار ساده هست .
در جامعه آمریکا آدم دیوانه نژاد پرست کم نیستند خوشبختانه احتمال ترور اوباما توسط افراطیون سفید پوست از آنجا که حاضر نیستند عملیات انتحاری انجام بدهند و جان خودشانرا به خطر بیندارند هست ولی بسیار کم و قابل کنترل هست . در حالیکه در قبال نیروهای خشونت طلب مانند القاعده که می توانند با عملیات انتحاری در مراسم سخنرانی و یا مراسم اختتامیه در محل مرکزی ستاد انتخاباتی اوباما در شیکاگو ، آمریکا را در آستانه آشوب و جنگ داخلی قرار بدهند، کم نیست .
بنابر این در این ساعات آخر امیدوارم که انتخابات بدون خشونت پایان بگیرد . زیرا هر گونه خشونت و آشوب های خیابانی ،جامعه بشدت چند پاره آمریکا (بین سیاهان و سفیدان و رنگین پوستان ) را در شرایط بحران وخیم اقتصادی فعلی از یکسو و نا کارائی و فساد مالی سیاستمداران ، مشکلات فزاینده ای و ریشه ای را برای اعتبار و مشروعیت نظام سیاسی آمریکا در داخل و خارج از آمریکا بدنبال خواهد داشت .

علیرغم اینکه رسانه های اصلی آمریکا به آن نمی پردازند نقش بسیار سنگین نیروهای امنیتی درحفاظت از اوباما بدلیل سیاه پوست بودنش و آماده باش گارد ملی در مقابله با آشوب های خیابانی در لس آنجلس و شیکا گو و برخی دیگر از مناطق سیاه پوستان که بدلیل فقر اقتصادی و تبعیض نژادی آماده انفجار هست با توجه به تجارب دادگاه اوجی سیمسون و ضرب و شتم رادنی کینگ در 1992 دلیل این حساسیت می باشد، را نمی توان نادیده گرفت. سلامت اوباما یک پیروزی بزرگ برای امنیتی ها ست .

من یک آرزو دارم
I have a dream

با پیروزی اوباما ، مارتین لوتر کینگ ؛ شهید بزرگ مبارزات حقوق مدنی سیاه پوستان(1968) آرزویش و خونش به ثمر نشست . لوتر کینگ نشان داد که بر خلاف پلنگان سیاه که مبارزه قهر آمیز را برای بدست آوردن حقوق مدنی سیاها ن بر علیه تبعیض نژادی سفید پوستان انتخاب کردند و پس ا ز چندی سرکوب شدند ، راه صلح آمیزومدنی ، راهی طولانی که نیاز به حوصله و برنامه و صبر دارد که در آخر مطمئن تروتضمین شده تر هست .
و لی نکته مهمی دراین استراتژی نهفته است با توجه به مبارزات غیر خشونت آمیز از گاندی تا مصدق و مارتین لوترکینگ و مالکولم ایکس تا نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی ، این رهبران اصلی جنبش هستند که بهای زیادی رابیشتر و بعضا با جان خود پرداخت کرده اند و خواهند کرد . جنبش مدنی و دموکراسی مردم ایران باید از چنین حقیقت هایی تجربه بگیرد .
50 سال گذشت و یک سیاه پوست به بالاترین مقام مهمترین کشور دنیا رسید .

بازندگان خارجی انتخابات آمریکا

جمهوری اسلامی و اسرائیل نا خوشنود از انتخاب اوباما هستند هر چند در سیاست خارجی آمریکا د رحمایت از اسرائیل و علیه جمهوری اسلامی تفاوت چندانی ایجاد شود.

جناح بنیامین ناتینیاهو رهبر حزب افراطی لیکود و جنا ح احمدی نژاد و مصباح یزدی خشمیگینان برنده شدن اوباما و دموکراتها هستند . زیرا اسرائیلی ها امید داشتند با انتخاب مک کین ، اسرائیل به ایران حمله نظامی کند و احمدی نژاد هم آرزو داشت با حمله اسرائیل به ایران دست آنها برای عملیات علیه آمریکا در عراق و افغانستان بازتر شود.

انتخاب اوباما با وجود احمدی نژاد و اصرار برای ادامه غنی سازی ، برای مردم ایران چندان خوشایند نیست زیرا دموکراتها نیز تحمل ایران هسته ای راندارند . دنیس راس فرستاده بوش در مذاکرات اسرائیل –فلسطین خاورمیانه که اینک در اردوی اوباما هست در مصاحبه ای با اورشلیم پست از حمایت قاطع اوباما از اسرائیل می گوید. و ی در پاسخ سوالی درمورد ایران می گوید " ما با ایران مذاکره می کنیم تا غنی سازی را متوقف کنند اگرنکردند آنوقت اروپایی ها را متقا عد خواهیم کرد که اینها اهل مذاکره نیستند .بنابر این باید به تحریم اقتصادی شدید ایران روی بیاورند. "
Dennis Ross tells 'Post' why Obama- Nov 1. 08
البته اسرائیل ناخوشاندی خود را از چندی قبل با روی آوردن به ترکیه و در خواست از ترکیه برای میانجی گری بین سوریه و اسرائیل بدون حضور آمریکائی ها ، نشان داده است . باید دید تلاش اسرائیل تا چه حد برای دور کردن سوریه از ایران و زمینه سازی برا ی حمله به ایران موفق خواهد بود زیرا درصورت بازنده شدن لیوانی نخست وزیر فعلی اسرائیل در انتخابات که مساوی با ناتینیاهو که معتقد به توقف هر گونه مذاکره صلح با اعراب و موافق حمله به ایران هست ، شرایط تغییر زیادی خواهد کرد.

علیرغم دلخوش کنک های کودکانه مقامات دولتی ایران ، تحریم های اقصادی باعث شده است که واردات بدلیل مشکلات گشایش اعتبار توسط بانکهای خارجی دچار مشکلات جدی بشود که آثار آن بزودی در اوضاع اقتصادی ایران و وضعیت شکننده و دشوارمردم ایران نمایان خواهد شد. از سوی دیگر کاهش شدید نفت دست و دلبازی دولت احمدی نژاد در واردات بی رویه را خواهد بست . البته کاهش نفت به ضرر آمریکا نیز هست زیرا که پشتوانه ذخایر ارزی اش ، دلارهای نفتی کشورهای خلیج فارس هست .

خاورمیانه و خاور دور

با انتخاب اوباما نباید انتظار تحرکات جدی در سطع خاورمیانه راداشت زیرا مشکلات اقتصادی آمریکا که عموما در دو سال اول انتخاب هر رئیس جمهورجدیدی با آن دست بگیربان هست اجازه تمرکزو مانور روی سیاست خارجی را حداقل برای سال 2009 به اوباما نخواهد داد.

از سوی دیگر با توجه به اولویت دادن اوباما به افغانستان در سیاست خارجی آمریکا باید شاهد خروج نیروها از عراق و انتقال آنها به افغانستان و تنش با پاکستان بود . یعنی حضور آمریکا درمرزهای ایران و روسیه و چین همچنان حضور فعال خواهند داشت . بنابر این آمریکا نیاز به جمهوری اسلامی در هر دو کشو ر عراق و افغانستان دارد و باید با سران جمهوری اسلامی حداقل برای دو سال اول نوعی مدارا کند . برداشتن شرط تغییر رژیم جایزه ای است که جمهوری اسلامی در ازای این همکاری و مدارا خواهد گرفت . به همین دلیل رابرت گیت وزیر دفاع و رئیس سابق سیا گزینه اول اوباما برای این پست خواهد بود.

آمریکا ملتی متفاوت با حق تعیین سرنوشت

در مصاحبه ای که با کاردار آمریکا درتورنتو داشتم در پاسخ به بازشدن دفتر آمریکا در ایران گفت من با خبر نیستم . وی از ایرانیها با احترام یاد کرد و گفت ما معتقد به گفتگو هستیم. گفتم امیدوارم که هم آنچه که برای مردم آمریکا بهتر است از صندوقهای رای بیرون بیاید و هم اینکه از دو طرف سیاستمدران شجاعی پیدا شوند که در گفتگو را بازکنند .

در هر حال امریکا ئیان ملتی متفاوت هستند که عاشق "شو" هستند . ازورزش تا سیاست . انتخابات آمریکا هم شوی میلیارددلاری بود که نزدیک به دو سال طول کشید . برا ی مردم آمریکا بهتر شدن اوضاع اقتصادی و مصرفی بودن دو عامل عمده در انتخاب ریاست جمهوری هست
علیرغم تمامی مسائلی که در مورد بوش و نارضایتی آمریکائیان از وی گفته شد باید گفت که در حال حاضر هم بوش در حدود 30 % محبوبیت دارد که نسبت به روسای جمهوری قبلی کمتر است . علت عمده آن لشگر کشی نیست بلکه مشکلات اقتصادی است که مردم آمریکا با آن روبرو هستند و اگر بحران اقتصادی آمریکا در ماه گذشته نبود امکان انتخاب مک کین به ریاست جمهوری بود. بنابر این نباید به تغییرات عمده در در سیستم سیاست گذاری آمریکا و سیاست خارجی آمریکا انتظار داشت . در حالیکه اوباما ازطرف مک کین سوسیالیست خواند ه می شد زیرا برای افراد بالای 250 هزار دلار مالیا ت بیشتری وضع خواهد کرد یعنی دیدگاه مردم آمریکا بسیار متفاوت تر از دیدگاه مردم اروپا و ایران هست .

اوباما پیروز شد. ولی همچنان مهمترین کشور دنیا از رئیس جمهورو معاون زن ریس جمهوری برخودار نیست یعنی علیرغم تمامی نقاط قوت آن کشو ر در آزاد ی بیان وآزادی فردی ، از آسیا که سالها زنانی مانند ایندیرا گاندی ، در هند ، بنگلادش ، ترکیه و سریلانکا در راس کار سیاسی بودند ، عقب تر هست . یکی از دلایل باخت
هیلاری کلینتون هم به اوباما زن بودنش بود . یعنی هنوز جامعه چند ملیتی آمریکا از نظر فکری حاضر به پذیرش این موضوع نیست .


http://www.politicofcanada.blogspot.com/

Thursday, October 16, 2008

یک قاشق راست در یک تغار دروغ ، روزنامه نگاری به سبک دکتر نوری زاده

یک قاشق راست در یک تغار دروغ ، روزنامه نگاری به سبک دکتر نوری زاده


این مقاله نظر شخصی من است و تنها از تریبون شهروند برای رسیدن به خوانندگان استفاده شده است .

سعید سلطانپور



در تعجبم از آقای نوری زاده که سابقه طولانی در روزنامه نگاری دارد و به اندازه کافی شهرت . و شکر خدا که برای گذران روزگا ر در غم دیدار خانه پدری ، غم نان ندارد . اجازه بدهید به شیوه خود ایشا ن مطلب بنویسم تا از حاشیه به اصل برسم . چند سال پیش بود که از اسم ایشان در تابلوی اعضا هیئت مدیره یک شرکت مالی و بیمه متعلق به شاهزاده آقاخان از میلیاردهای فرقه مسلمانان اسماعیلیه د رتورنتو مطلع شدم . این دفتر در طبقه دوم هتل 5 ستاره " حیات " دردان تاو ن تورنتو – تقاطع اونیورد و بلور - قرار دارد. . خوشحال از اینکه ایشان ارتباطات خوبی با ثروتمندان و چهره های سرشناس جهانی دارند و خوشبختانه مشکلات گذران روزانه را مانند روزنامه نگاران قومی در کاناد ا ندارند . اتفاقا به همین دلیل مالی ایشان نیازی به تحریف حقایق و داستان سازیو نوشتن روزنامه نگاری جنجالی که مرا یاد شوهای تلویزیونی "جری" آمریکائی می اندازد ، ندارد.

مطلب دفتر ایام را که بطور هفتگی در ایران استار تورنتو منتشر می شد نگاهی می اندازم . هر مقاله با تلفیقی از ادبیات احساسی و سیاسی با ذکر دهها نام و عموما طرح یک مسئله جنسی همراه می باشد .

نویسنده چنان راحت ازدرون اندرونی سران رژیم سخن می گوید که سازمان امنیت امریکا واسرائیل در حسرت رسیدن به آن سا لهاست پول خرج می کنند تا این اطلاعات واقعی را از خالی بندی ها و تصورات شاعرانه و حرفهای منقلانه جدا کنند و بر اساس آن تحلیل واقعی کنند تا با چه کسی در ایران سر میز مذاکره بنشینند. وی چنان دقیق از لحظه
تریا ک کشیدن سید علی و خربزه مشهدی و گز با نوع آن سخن می گوید که خوانند ه شک نکند که اطلاعات ایشان همه عینا درست و معتبر هست . این دفعه می نویسد " خامنه ای چشمهایش را خمار کرده و می گوید: ولایتی تو باید سکاندار ریاست جمهوری شوی . در حالی که نوری زاده خوب می داند که خامنه ای، دیکتا تور هست و لی همه کاره جمهوری اسلامی نیست . نمونه آن هم انتصاب ریاست جمهوری احمدی نژاد بود که نماینده جناح مصباح یزدی بود و برای کنار زدن خامنه ای از کرسی ولایت فقیه و دور زدن وی صورت گرفته بود رفسنجانی و دیگران هم برای خود ملوک الطوایفی دارند که جای آن فعلا نیست .
براستی در کانادا و انگلیس ، ملکه و نخست وزیر با مقامات کشوری و اقتصادی و نظامی ، بطور خصوصی ملاقات نمی کنند و در مورد آینده حزب و ادامه قدرتشان گفتگونمی کنند. ؟

واقعیت چیست ؟
نوری زاده می تواند خوب بنویسید و آگاه ساز ی کند و لی بنظر می آید وی بیشتر به مرید نیاز مند است نه یک روزنامه نگار حرفه ای آگاهی رسان .

بقول دوستی ، نوری زاده یک قاشق راست را در یک تغار دروغ می ریزد و بخورد مردم می دهد .
در این هفته در مورد دکتر مفتح نوشته بود . هر چند امسال داستان ترور مفتح را که در سال گذشته مانند فیلمهای هالیودی نوشته بود درست کرده است وآنرا از سایت خود پاک کرده است

نوری زاده در یک هفته با خبر سه شنبه ۶ تا جمعه ۹ فوریه ۲۰۰۷ که روزنامه کیهان چاپ لندن انتشار یافت و دوباره در ۱۶ دیماه سال جاری به انتشار آن پرداخت، ( در ایران استار هم منتشر شد ) -می‌نویسد:
دو تصویر زنده و خونین همچنان پیش روی من است. با بختیاری که اتومبیلم را می‌راند وارد دیبا می‌شویم و هنوز درست به روزولت نپیچیده ایم که سر و صداهائی میآید. بختیار سرعت می‌گیرد. اتومبیلی با شیشه ای شکسته و عمامه ای خون آلود پیداست. رهگذران حیرت زده موتورسواری را دنبال میکنند که گلوله ها را خالی کرده است. به زحمت جلو میروم. آقای دکتر مفتح با گلوله هائی در چشم و گلو و راننده اش با سری خونین فروافتاده اند. پلیس میرسد و ما میرویم.»

روزنامه اعتماد می نویسد
پيش از ظهر 18 دسامبر 1979 (27 آذرماه 1358) دکتر محمد مفتح همداني (حجت الاسلام) مدرس الهيات ، هنگام ورود به دانشکده الهيات در خيابان مطهري (تخت طاووس) هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسيد.. ضاربين دکتر مفتح سه جوان مسلح به کلت و اوزي بودند که پس از ترور وي و دو پاسدار محافظش از صحنه فرار کردند. بعداً معلوم شد که اين سه تن از گروه فرقان بودند - همان گروهي که دکتر مطهري (آيت الله) و سرلشکر قره ني را به شهادت رسانده بود. قاتلان همچنين کيف دستي دکتر مفتح را ربوده بودند که گفته شده بود حاوي اسنادي بود و مفتح آن را از خود دور نمي ساخت
کمال یاسینی ضارب مفتح در دو ملاقات حضوری که بعد از دستگیری و پیش از اعدام داشت ، چگونگی و محل کشته شدن مفتح را برای اعضای خانواده‌اش به شرح زیر تشریح کرده بود.


بعد از آن که مفتح از ماشین پیاده می‌شود و به سمت دانشکده می‌رود، کمال به طرف او شلیک می‌کند. تیر اول به پای مفتح اصابت می‌کند و او شروع به فرار می‌کند. نرسیده به پله های جلوی ساختمان، تیر دوم به شانه او اصابت می‌کند. بالای پله‌ها، قبل از این که مفتح در را باز کند و وارد ساختمان دفتر کارش شود به عقب بر می‌گردد که ببیند کمال کجاست. کمال تیر سوم را شلیک می‌کند که به سر او می‌خورد و منجر به مرگش می‌شود.
در طول مسیر تعقیب و گریز، مفتح فریاد می‌زند که منو نکش، هر چه بخواهی به تو میدهم. و کمال هم در جواب می‌گوید: «مگر نمی‌گویید شهادت بالاترین چیزهاست. می‌خواهم تو را شهید کنم و به بهشت بفرستم.»
طبق برنامه‌ی از پیش طراحی شده، قرار بود که طرح بعد از پیاده شدن مفتح از ماشین و در مسیر رفتن به سمت ساختمان دانشکده انجام گیرد. به همین دلیل روز قبل تیم عملیاتی محل و جاهایی را که امکان داشت مفتح در صورت فرار به سمت آن‌جا برود، کاملاً شناسایی کرده بود.

سایت ایرج مصداقی http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=165

نوری زاده و اطلاعات از مقامات

نوری زاده بهتر است که داستانهایی را که از مقامات د ر دوران انقلاب می داند همه را منتشر کند چرا که صرف نظر از تصرفهایی که درآنها می شود مسلما می تواند به تاریخ نویسان به عنوان یک روایت کمک کند. بنظر من در این داستان پرسیدن حساب و کتاب مفتح از درآمد روزنامه اطلاعات در حالی که هنوز رژیم شاه سقوط نکرده است و نقشه " دکتر " برای تصرف روزنامه اطلاعات فانتزی است . زیرا اگر مفتح فکر می کرد که قرار است انقلاب شود و آخوند ها به قدرت برسند که وی سعی کرده بود مدارک ارتباط خود ش با سازمان امنیت را نابود کند .

روایت 57 انقلاب در تهران از استودیو ی لندن در 87
نوری زاده و تئوری جدید در مورد مفتح و فرقان
نوری زاده در سال 2008 در مورد 1357 و نماز عید فطرآدرس غلط می هد تا از آن نتیجه ای که برای جریان خود می خواهد برسد وی می نویسد
نوری زاده د راین مقاله در- ص 108 جمعه 10 اکتبر 2008 ایران استار -می نویسد .
مفتح با گلو له هایی که معلوم نشد از کدام مسلسلی بیرون آمد در خون نشست . وی ادامه میدهد قضیه فرقان آنقدر ساختگی بود که خود حضرات بعد از مدتی رهایش کردند.

این د رحالی است که محمد عطریانفر- اصلاح طلب دولتی از جناح رفسنجانی و باز جوی سابق فرقان در شهروند امروز د رمورد گروه فرقان و بازجوئی آنان می نویسد " من به هر حال عضو مجاهدين انقلاب بودم و با برخي افرادي كه در اين ماجرا كار اجرايي داشتند، دوست بودم و بنابراين در جريان اخبار بوده‌ام. رفت و آمدهاي من به بند 209 اوين هم به واسطه همين آشنايي‌ها بود. آنچنان كه گفتم اطلاعات لازم درباره 16 خانه تيمي گروه فرقان جمع‌آوري شد.

وی ادامه میدهد" يادم هست كه من با قاتل آقاي مفتح صحبت مي‌كردم و از او پرسيدم كه شما چرا اين اقدام را با اين ريسك بالا انجام داديد و در دانشگاه با تعقيب و گريز ايشان را ترور كرديد. آن فرد گفت كه پيش‌بيني ما هم اين بود كه نود و پنج درصد احتمال بازداشت‌مان وجود دارد. آنها ( فرقانی ها ) به اقدامات خود اعتقاد داشتند.


محمود كشانی‌، راننده اتومبیلی كه افراد آن ‌شهید مفتح راترور كردند، در وصیت‌نامه خود، همچنان به افراد خانواده‌اش توصیه می‌كند كه كتاب‌های شریعتی‌ را بخوانید و نام كس دیگری را به قلم نمی‌آورد. كمال یاسینی نیز كه از فعالان گروه فرقان و عامل ترور مفتح بود، در باره كتاب‌هایی كه مطالعه كرده می‌گوید: «و بیشتر از همه روی شریعتی ـ نه این كه علاقه داشتم، بلكه‌ ایمان و اعتماد داشتم ـ تأكید می‌كردم‌» . است‌
رسو ل جعفریان
محمد عطریانفر- اصلاح طلب عضو شورای مرکزی کارگزارن - بازجوی سابق اوین – شهروند امروز- 21 مهر 87 – می نویسد .
اين را بايد افزود كه گروه فرقان در آغاز با نام گروه «كهفي‌ها» شهرت داشت و بعدها به نام فرقان شناخته شد. رژيم شاه از فعاليت اين گروه، كمابيش اطلاعاتي داشت، اما به دليل درگير شدن در ماجراهاي سال 56 و فزوني‌حركت‌هاي سياسي و نيز ضعيف شدن ساواك، گويا گزارش چنداني از فعاليت آنها كه آن زمان بيشتر، همين ‌جلسات قرآن بوده‌، نداشته است‌.

از حدود صد و ده نفري كه بعد از ترورها در سال 58 بازداشت شده بودند بيست و پنج يا شش نفر بيشتر اعدام نشده بودند. جالب است كه بدانيد بسياري از آن افراد جذب سيستم شدند و در برخي پست‌ها و مسووليت‌ها مشغول به كار شدند.


معادیخواه دادستان دادگاه فرقان می گوید
وقتي آقاي نقاشان ( از رده های وزرات اطلاعات و مجاهدین انقلاب ) به شما گفت كه قاتل مطهری را (همان شب) ا اعدام كردند، شما اعتراض نكرديد كه چرا بدون دادرسي اين اتفاق افتاده؟

من گفتم كه اين كار از هر جهت خيلي بد است. ايشان ( نقاش ) گفت بقيه را هم مي‌كشيم.
معادیخواه – شهروند امروز 1387/02/08

شهروند امروز :وقتي آقاي نقاشان گفت همه را مي‌كشيم واكنش شما چه بود؟


معادیخواه : تعجب كردم. گفتم اين كار علاوه بر تمام پيامدهايي كه دارد، يك ضرر اساسي براي جمهوري اسلامي دارد و آن اين است كه مردم بعدا اين ماجرا را باور نمي‌‌كنند. فكر مي‌كنند داستاني است كه ما سر هم كرده‌ايم. او گفت اينها با ما حرف نمي‌زنند و مي‌گويند شماها كافر هستيد. برخوردهاي پرخاشگرايانه دارند. كسي هم نيست كه براي اينها وقت بگذارد. گفتم من خودم مي‌ايستم و با آنها صحبت مي‌كنم.
يادم مي‌آيد كمال ياسني يك روز به سلول عباس آمد. كمال ياسني چند نفر را ترور كرده بود. مرحوم مفتح و دو پاسدارش، مرحوم مهدي عراقي و پسرش احسان و... اين فرد فكر مي‌كرد كه در راه خدا در حال جهاد است.
از سوی دیگر جمال اصفهانی از مسولان اطلاعات کمیته ها در این مورد در برابر سوال شهروند امروز می گوید

توجيه آنها ( فرقان ) براي ترور هاشمي و خامنه‌‌اي چه بود؟

. اصفهانی :به هر حال آنها حكومت را حكومت كفر مي‌دانستند

مدل حكومتي‌شان چه بود؟
. اصفهانی :
برعكس ، اين پاشنه آشيل آنها بود. آقاي گودرزي ( رهبر فرقان ) هيچ مدل و تز حكومتي مشخص نداشت. براي همين هم اكثر آنها تواب شدند. يكي از آنها در جلسه دادگاه به شدت از اقدامات خودش دفاع كرد و 24 ساعت بعد در دادگاه، درست برعكس، مي‌گويد كه من اشتباه كرده‌ام و تواب شده‌ام

جمال اصفهانی – عضو اطلاعات کمیته ومسول پرونده فرقان –شهروند امروز

اکبر گودرزی رهبر فرقان که یک طلبه جوان بیست و چند ساله بود هم‌زمان با انتشار جزوات تفسیری‌، خود نیز در ترورهای سال 58 درگیر شد و مستقیم در ترور تیمسار قرنی شركت داشت‌. گودزری در 18 دی ماه 58 دستگیر و در 3 خرداد 59 تیرباران شد. در این روز، تعداد دیگری‌ از اعضای این گروه با نام‌های سعید مرآت‌، عباس عسكری‌، علیرضا شاه بابابیگ و حسن اقرلو هم تیرباران ‌شدند و علی حاتمی هم در زندان خودكشی كرد.

تحریف راه پیمائی عید فطر

نوری زاده یا در راه پیمائی عید فطر نبوده است و یا به عمد آن فضا را برای خوانند ه ای که نبوده است رنگی دلبخواه می دهد . من در آن زما ن دانشجوبودم و در صفوف انقلاب با افتخار مانند هزاران هزار جوان گمنام در آن راه پیمائی بودم . حضور پررنگ مردم در تظاهرات که سراسر خبایان دکتر مصدق ( پهلوی سابق ) و ولی عصر فعلی را پوشاند ه بود. حضورو فعالیت های نیروهای سازمان امنیت و لباس شخصی های آن دوران ) را که سعی می کردند افراد فعال را شناسائی کنند ، آشکار بود تنها در خیابان پهلوی بود که کنترل دست نیروهای مردمی بود و به محض اینکه از خیابا ن پهلوی دور می شدی ، با نیروهای گارد و ساواک روبر ومی شدی که به دنبال شکار جوانان و دستگیری آنان بودند .

وقتی دکترنوری زاده د رلندن د رامنیت کامل و در رفاه نسبی در مورد 57 می نویسد که وقتی تظاهر کنند گان به خانه بر می گشتند در شب هم از ترس دستگیری توسط ساواک و شکنجه و زندان خواب راحتی نداشتند و این یک حقیقت تلخ هست .

اگر کسی هم بگوید که نمی ترسیده است دروغ می گوید گوئی 30 سال بعد یک نفر در خارج بگوید چر ا ایرانیان علیه رژیم مستبد ولایت فقیه تظاهرات خیابانی نکردند در حالی که اکثریت مردم ایران از حکومت ناراضی هستند . شکی نیست که سرکوب خشن توسط لبا س شخصی ها و عواقب کار در زندانهای مخفی و بند 209 اوین و زندان سپاه حشمتیه مانع اعتراضات خیابانی می شود.
دکتر محمد جعفری می نویسد : در سال 54 چند ماهی از بازداشت آیت الله طالقانی گذشت، هیچ کس نمی دانست کجاست و چه بر سرش آمده است، ساواک نمی گفت کجاست، بعد از حدود شش ماه و مراجعات مکرر خانواده اش، معلوم شد ایشان در زندان اوین است، در آن زمان بسیار سخت می گرفتند و فقط به خانواده درجه یک اجازه ملاقات می دادند.

مفتح و امامت نماز عید فطر به نفع چه کسی بود ؟

با انتصاب دکتر مفتح به امامت جمعه خیال سازما ن امنیت باید راحت بود زیرا یکی از نفوذی های خودش کنترل جریان مخالفان را به عهده داشته است . کما اینکه اگر ما ذره ای تصور می کردیم قرار است خودمان قربانی رژیم مذهبی جدید بشویم حتما در راه پیمائی ها شرکت کرده بودیم و لی در صفی مستقل با خواستهای مشخص تر در یک چارچوب سیاسی غیر مسلحانه . در هر حال نباید فراموش کرد که این رژیم استبدادی شاه بود که تمامی راه ها ی مسالمت آمیز را بسته بود وهمه مردم را به دامن رو حانیت که همیشه سهم خود را از قدرت گرفته بودو به آن مشروعیت داده بود ، سوق می دادند.

دکتر نوری زاده فراموش می کند که قرا رنبود راه پیمائی تا بیشتر از سه راه قیطریه باشد ولی عده ای منجمله آخوند هادی غفاری بود که بر ادامه آن اصرا ر کرد و در صف اول که د رآن دوران شهامت می خواست را ه را ادامه داد . اینکه کسی فکر کند عسگر اولادی و مفتح و حتی خمینی در خواب هم می دید که به چنین قدرتی می رسند تحریف تاریخ وو اقعیت هست .
اینکه بعدا عسگر اولادی و غفاری چه شدند و چه جنایاتی را علیه مرد م مرتکب شدند را نمی توان به سال 57 نسبت داد . این به مردم مربوط است نه به تاریخ نویس و روایت نویسی .

ویلیام سولیوان سفیر آمریکا می گوید :

نظم و سازمان این راهپیمایی در عین حال كه موجب تحیر و شگفتی ما شد، این واقعیت را هم آشكار ساخت كه ما تشكیلات و فعالیت مخالفان را دست كم گرفته‏ایم و از منابع اطلاعاتی لازم در میان گروههای مخالف بویژه روحانیون و بازاریان برخوردار نیستیم.
سولیوان، ویلیام و سرآنتونی پارسونز: خاطرات دو سفیر، ص 148

محسن ردادی در 12 شهریور 87 می نویسد

تظاهرات مذهبی مردم در آن روز كاملا جنبه ی خود جوش داشت . اگرچه روحانیت مبارز ، نماز را ترتیب داده بود اما هیچ برنامه ای برای برگزاری راهپیمایی نداشتند . نماز به امامت مفتح برگزار شد . سپس دو خطبه توسط ایشان ایراد شد . " بعد باهنر صحبت كرد . صحبتهای ایشان مفصل بود ، البته خیلی تند نبود و بر سر تشكیل حكومت اسلامی و ضررها و مفاسد حكومتهای موجود بحث كرد . وقتی صحبتهای ایشان تمام شد ، ایشان اعلام كردند : برنامه ها تمام شد ، با نظم و انضباط متفرق شوید . هركس از شما شعار خواست جواب ندهید . كسانی كه شعار بدهند از ما نیستند . بعد از ایشان هم – طبق معمول – آقای مرتضایی فر بلندگو را گرفت و دو سه بار با اصرار گفت : هركس شعار داد ، از ما نیست . "
هادی غفاری ؛ خاطرات ؛ حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی

احتمالا این خواسته‌ی برگزاركنندگان نماز عید فطر از بیم واكنش شدید و خشن شاه بود.

اما مردم شروع به دادن شعارهایی بر علیه رژیم نمودند و از جو مذهبی به نفع مبارزه‌ی سیاسی استفاده كردند . كار دیگری كه در آن روز صورت گرفت تغییر نام خیابانها بود . خیابان كوروش كبیر به خیابان دكتر علی شریعتی ، میدان 24 اسفند به میدان انقلاب و خیابان شاهرضا به خیابان انقلاب . این تغییر نامها توسط مردم و با استفاده از ماژیك و اسپری صورت گرفت . هادی غفاری - صفحات 283-280



واكنش ارتش و شاه :
شاه از این واقعه كاملا غافلگیر شده بود . در هنگام راهپیمایی و " در مسیر این سیل ، گروههای انتظامی و پلیس و بعضی مأموران نظامی ، پنهان شدند و جاخالی دادند .
" بهنود ، مسعود ؛ دولتهای ایران از سید ضیا تا بختیار ؛ انتشارات جاویدان ، صفحه

دستگاه امنیتی نیز انتظار چنین رویدادی را نداشت و شاه به این دلیل به شدت از ساواك ناامید شد . امینی در مصاحبه ای ، می‌گوید "به شاه گفتم سازمان امنیت كارش چیست كه در این روز عید فطر این جمعیت با این ترتیب رفته ؟ [شاه ] گفت : خاك بر سر این دستگاه ! "

مجموعه برنامه " داستان انقلاب " از رادیوبی بی سی ص- 283

ترور و پایان کار فرقان

گروه فرقان که سخت با روحانیت مخالف و معتقد به حذف فیزیکی آنان بود، پس از پیروزی انقلاب‌، تلاش خود را برای از بین بردن روحانیون سرشناس و رهبران انقلاب در سال 58 آغاز کرد. ابتدا سپهبد محمد ولی قرنی‌، سپس مطهری و پس از ایشان، دکتر مفتح و برخی دیگر مانند مهدی عراقی . دو پسرش (از مؤتلفه‌) و د سیدمحمدعلی قاضی طباطبائی‌، را در همان سال ترور کردند اتفاقا گروه فرقان بر خلاف آنچه که نیروهای مخالف مذهب و برخی گروه های مارکسیستی سعی می کنند همه مسلمانان را یکی بدانند ، بخوبی میدانند که فرقان اولین گروه مسلمانی بود که در مقابل جمهوری اسلامی ایستادند و مبارزه مسلحانه را بدلیل اینکه حکومت را کافر می دانستند آغاز کرد . کاری که بعدا توسط گروه دیگر مسلمان در آن دوران مجاهدین خلق ادامه یافت . البته شکی نیست که گذر زمان در حالی که هزاران هزار از سرزمین پدر ی خود رانده شده ، و هزاران هزار جوان در گورستانهای سرزمین مادری خود در خون خود مظلومانه دفن شده اند ، مرور زمان و بهای سنگینی که مردم ایران پرداخته اند ثابت کرده است که ما و کشور ما و مردم ما و گروههای سیاسی ما نیاز به کار فرهنگی و آگاهی سازی برای جلو گیری از تکرار برادر کشی ها و سرکوب و حذف نیروهای مخالف حکو مت ، دارند . کاری که یک شبه حاصل نخواهد شد و لی نیاز به درست گویی و درستکرداری و درست رفتاری ما دارد .
مسلما کار دکتر نوری زاده با تحریف ها و سو استفاده از بخشی از حقایق برای اثبات تحریف ها ، نه تنها کمکی به آگاهی سازی و جنبش مردم سالاری و دموکراسی طلبی مردم ایران نخواهد کرد بلکه به ضد آن تبدیل خواهد شد . زیرا دیکتاتورها نیاز به ضدیت دارند ولی از آگاهی وحشت دارند .
کسانی که باد می کارند توفان درو می کنند و این فرقی نمیکند که روحانیت حاکم باشد یا جریان آقای نوری زاده که
سا لهاست متاسفانه پنجره خانه شان در لندن در جهت " نو محافظه کاران آمریکا " باز می شود.
وب لاگ نویسنده
www.kanoun-e-bayan.blogspo.com
wwww.politicofcanada.blogspot.com